گلهای بوستان انقلاب

وبلاگ اطلاع رسانی پایگاه مقاومت شهید دهنوی محله میرآباد ارجمند شهرستان نرماشیر

گلهای بوستان انقلاب

وبلاگ اطلاع رسانی پایگاه مقاومت شهید دهنوی محله میرآباد ارجمند شهرستان نرماشیر

سوز عشق در کلام شهداء

خدایا دوست می دارمت و تو خود بر صداقتم گواهی جز تو که را دوست بدارم جز تو که را بخوانم ای وای بر من که جز به تو دل دهم و علقه ببندم . معشوق من ! تو خود میدانی دلم می خواهد در فراقت آنقدر بگریم که آب چشمانم بپایان رسد تا شاید خونابه دیدگانم به لطفت وادارد ای مخزن لطف و ای معدن رافت و رحمت بسوزانم خواب از چشمانم در ربا و مرا هرگز تنها مگذار آنچنانم به آتش کش که حتی اعمالم بسوزد و بین من و تو هیچ چیز دیگری نماند.
مولایم سید و سرورم
خودم هم نمی دانم چرا یاد تو به گریه ام وا می دارد شاید گریه ام برای آن باشد که دوست دارم که دوستت داشته باشم همین را واقفم که محبتت را به دل گرفته ام آه ای محبوبم از سرای رحمتت مرانم .
وای بر من اگر دست رد بر سینه ام بزنی . وای بر من اگر کالایم را نپذیری . با چه رویی به روی دنیا بنگرم اگر شیدایم نخوانی .
پروردگار من خسارت کردند آنان که جز تو را برگزیدند و باختند آنان که تو را فروختند من چگونه رستگار خواهم بود اگر از گروه ایشانم بدانی ! می خواهم از سر صفا با تو نجوی کنم پرنده دلم را بیاد تو پرواز می دهم هدایتگرم باش خدایا قصد دارم لحظاتی دیگر پیشانی عبودیت برخاک بگذارم و با استعانت از روح و کلام مولایم علی علیه السلام به عرض احترام و ادب در پیشگاهت مشغول شوم و به انابه و استغاثه از درگاه رحمتت مصلحت را طلب کنم . میخواهم با دلی شکسته و عقلی بگل مانده ندای یا غفار یا غفار سر دهم . می خواهم با اشک دیدگانم زیر انداز مسجد عشق را شستشو دهم و با پریشانی از تو می خواهم که جز غیر از خود را از دلم بیرون کن پروردگار من بربنده بی مقدارت رحم کن و بنما به من حقیقت آنچه را در کمیل می خوانم . خدایا خدایا راست می گویم و براستی فقر و مسکنتم را بدرگاهت ارمغان می آورم که بندگی ات سخت است به خودت قسم اگر یاریم نکنی دست بسته اسیر شیطانم خدایا می انگارم بخاطر تو به قلب دشتهای سوزان خوزستان آمده ام و می پندارم که جز تو دیگر هدفی ندارم . پس وای برمن . بر من اگر در آن روز عظیم پرده از اعمالم برگیری و خاکستری را حاصل اعمالم بگردانی الهی به آن عاشق عادل به آن فانی مجاهد سوگندت می دهم چنان حالی عطایم کن که از غیر تو منقطع گردم تا با تو باشم جز تو را نبینم دست رحمتت را بر سر و صورتم بکش و از خود بی خودم کن .
ای سوزاننده دل داران و محبوب جویان . الهی اگر حبیبم بخوانی همانگام راضی ام که جانم را بستانی . اگر حبیبم بپذیری بهشت را برای اهلش می گذارم و به آتش جهنم راضی می شوم اگر تو مرا حبیب خود بدانی و در میان دوست دارانت قرارم دهی کیست که حبیب تو باشد و آتش برای او بهشت نباشد

انتظار




یا صاحب الزمان !
می گویند درد انتظار مثل درد دندان است که تا به سر نیامده به عمق جان اثر نمی کند. ولی ای کاش درد انتظارت مثل هزاران درد دندان بود. درد فراقت بند بند وجودم را می گدازد. نمی دانم چه وقت این سوز هجران به سر خواهد آمد و آن لحظه ی باور نکردنی برایم به وقوع خواهد پیوست .
یا صاحب الزمان ! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم تا کی در پیاده روی نگرانی انتظار قدم زنم تا کی گل های سرخ را به یادت بر پرده ها سنجاق کنم و تا کی شب های جمعه به یادت بخوانم سلام علی آل یاسین
چشم به راهم و در انتظارت تا با دلی سوخته از فراقت در نیمه ی شعبان برای خدمتگزاریت کمر همت بندم . تا یار که را خواهد و میلش به که افتد.
آواره ی کوی و برزن
سال هاست که در انتظار دیدن جمالت چشم انتظاریم . به هر گلی که می رسیم بوی تو را در آن جست و جو می کنیم . در کوچه پس کوچه های عشق به دنبال معشوق می گردیم تا شاید نشانی تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم . چه زیباست لحظه ی وصال ! یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجک الشریف !
قلبم آکنده از عشق به شماست ولی اعمالم چیز دیگری می گویند. شنیده ام که اندرون قلب مرا می بینی و اگرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت مرا به زندگی و آینده امیدوار می کند.
در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم
بـدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
قلم ناتوان است از حس و نگارش عشقی که خودم هم نمی توانم آن را بیان کنم .
مولای من ! آن زمان که در جست و جوی شما آواره ی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم وقتی به در خیمه می رسم متوجه می شوم که من نیز مانند آن مرد صابونی غرق در پستی هایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است .
هنگامی که به درون خود و به فطرت اولیه ی خویش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه می کنم با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبی می بینم و بارقه های امید در وجودم شعله ور می شود.
بهشـت عـدن اگر خـواهی بیا با ما به میخانه
که از روی خمت سوزی به حوض کوثر اندازیم
آری جهت رسیدن به کمال عظمای الهی باید به در خانه رفت . باید خانه را پیدا کرد و در مسیر رسیدن از سختی ها و نا ملایمات نترسید.
در بیابان گـر به شـوق کعبه خواهی زد قـدم
سـرزنش ها گـر کـند خـار مـغـیلان غـم مخـور

قتیل العبرات

ای قتیل اشک دیده یا حسین

ای امام رنج دیده یا حسین

ای که از پیشانی نورانی ات

آیه قرآن چکیده یا حسین

ای که بر دلها امیری یا حسین

آگه از ما فی الضمیری یا حسین

با همان دستی که انگشتی نداشت

کی شود دستم بگیری یا حسین

رمضان خوان سبز ضیافت

به جمع خلوتیان حضور مژده دهید که خوان سبز ضیافت گشوده در رمضان

خبر دهید به مستان با ده سحری  شبانه چهره جان را به آب دیده بشویند و پا ک دل گردند.

و بادبان دعا را به بیکرانه امواج دل بر افرازند.

هلال پیک خداست خبر ز آمدن فصل تازه ای دارد. 

بهار جان رمضان است و روزها نوروز و حالها همه در آستانه تحویل

سلام و سیر و سلوک و سرشک و سجاده سعادت است و سحر هفت سین سفره نوروز

به شاخه های شب و روز اهل نیاز  هماره می شکفد غنچه های ذکر دعا

و در هوای لطیف خلوص و بیداری به بوستان شب قدر زعمق جان گل شب بوی توبه می روید.

نماز

هو المحبوب...

در سرسرای نماز ولوله ای برپاست! دل شکفته می شود و حزین بر آستان محراب سرمی کوبد. نوای اندوه با آوای شادی در هم می آمیزد و تب محراب بر جان عشق می ریزد. اینک قلم در راه جنون بر سکوی پرش از مرز عقل پای نهاده، قلمدان سینه گشوده و قلم از سوز عشق شعله به جان دفتر می زند.[1] در آستانه نماز، ققنوس، از خود بی خود شده، سر بر دیواره دل می کوبد و بی تاب حضور در محراب است. بی پروا از حزن و شادی برپا می شود و اشک و لبخند، یکدیگر را د رآغوش می گیرند. کِلک بی زبان دیوانه وار با آوای بلند بر سجاده نماز چنین می نگارد:

در سایه سار حیرانی قلم، محراب بیش از هزار صفحه در دفتر دل گسترده می شود.

درهنگامه هجران، شهپر عشق دلم، قاف تا قاف جهان را گشت، ولی دلپذیرتر از قله قاف تو جایی نیافت. سبکبال و سبکدل، جان را بر ضریح تمنا، گره زد تا آتشبان جاودان آتش وجودش باشد.

در هنگامه مهروزی از مشتی گِل عروج می کنماز دور دیار فراموشان، پا فرا می کشم و در تمنای عالم بقا قامت می بندم. از شهر شهود می گویم و برای تصویر آن دیار به نقش نماز می پردازم.

در گلباران ستایش سخن از برترین کرنش در محضر بانی عشق است تا پیک مهربانی محبوب، بال رحمت گشاید و با آن دل را از این غربت خاکی به ملکوت گره زند و افلاکی شود.

با محک نماز طینت نا پاک ابلیس هویدا شد و در آغوش آن "آدم و حوا" هبوط از بهشت را به جبران نشستند.

در پای نماز ابراهیم خلیل الله، برپا کرد حریمی نورانی از کعبه دلها که پروانه وار، گرد آن، روح را به پرواز در می آورند.

در عرصه نماز، اسماعیل (علیه السلام) از منا قربانگاهی ابدی آفرید و در نوای آن، نوح نبی کشتی ایمان خویش را از گرداب معصیت رهاند.

در قامت آن تصویر قامت های قیامت آفرین تماشایی ست.

 در حمد نماز بهترین واژه های ستایشگر در کنارهم، قداست محبوب را گواه می دهد و در سوره های آن برگزید ه ترین آیات خدا، زمزمه عاشقی و نجوای دلدادگی را به آدمیان می آموزد.

در قنوت نماز، هزاران ساغر ساقی در حال پر کردن قدح دل از کوثر رحمت رحمانی اند.

در رکوع آن هزار رکعت عشق در قاب یک گلواژه "رب العظیم" سرِ تعظیم فرود آوردنددر سجده نماز تصویر رجعت انسان به خاک در سجاده ساجدین نقش بسته است.

تشهد آن تصویر تابناک شهیدان تاریخ، وادی عشق را زینت می بخشد.

و سلام نماز ساحل امن نیایش در آغوش پیداترین ناپیداست.

شما کجایید.

یا زهرا شد. رمز یا زهرا شد.ریز ریزمان کردند ریز ریزشدیم.                            خاکریز شدیم  از خودمان پل می ساختیم .از خودمان می گذشتیم.معبر می شدیم. نقش ماندگاری می شدیم به دست هنرمندان تیر و ترکش.جسد برادر روی دست برادر   می بردیم.مادر به عزای فرزند می نشست .فرزند به عزای پدر.چشم به راه می گذاشتیم هیچ کس نیامد و هیچکس بر نگشت.از عشق دیوار می ساختیم تا کسی به خاک سرک نکشد.خاکی  می پو شیدیم .خاکی بودیم .به خاک می سپردیم و به خاک می سپردندمان نماز صبح را درمشهد  می خواندیم و نماز شب را در کربلا .پلاک گم میکردیم تا گمنام شویم ما برای مردم خاتمه یافتیم ولی ما در آغاز راهیم عند ربهم یرزقون هستیم .شما کجا یید.