گلهای بوستان انقلاب

وبلاگ اطلاع رسانی پایگاه مقاومت شهید دهنوی محله میرآباد ارجمند شهرستان نرماشیر

گلهای بوستان انقلاب

وبلاگ اطلاع رسانی پایگاه مقاومت شهید دهنوی محله میرآباد ارجمند شهرستان نرماشیر

ویژگیهای حزب الله در قرآن

ویژگی های حزب الله در قرآن کریم

امروزه گروهی مومن، به نام «حزب الله» با سرسخت ترین دشمن اسلام و مسلمین، متجاوزان صهیونیزم، در جبهه های سیاسی و نظامی مجاهده می کنند و با مقاومتی شجاعانه بر آرمان ها و اصول اسلام پای می فشرند و از حریم و ناموس خود در برابر دشمنان خدا دفاع می کنند. قطعا شناخت حزب الله و حزب الشیطان در قرآن و شناخت مختصات این دو حزب، اعم از ماهیت، اوصاف، اهداف و عواقب آنها، تاثیری مستقیم در هدایت و قضاوت انسان ها دارد. خداوند متعال در قرآن کریم، در دو آیه شریفه؛ مائده. 56 و مجادله.22، به صراحت از حزب الله نام برده و ویژگی های آنان را بیان کرده است. همچنین در مقابل، در دو آیه شریفه؛ مجادله.19 و فاطر.6، به وجود حزب الشیطان در عالم تصریح و به بیان اوصاف آن پرداخته است.
در این نوشتار سعی بر آن است که اوصاف و مختصات حزب الله از منظر قرآن کریم، مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. طبیعی است وقتی که ویژگی های یک حزب شناخته شود، تطبیق آن در هر عصر و زمان، با احزاب و گروه ها، کار دشواری نیست. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:
پیدایش حزب الله
حزب به مفهوم اصحاب، گروه و لشگر است. بنابراین تابعان خدا و لشکر او حزب الله، و پیروان و جنود شیطان، حزب الشیطان هستند. در کتاب لغت آمده است:«به پیروان و اصحاب کسی که مطابق نظر و دستور وی عمل می نمایند را حزب او می گویند و مومنان حزب الله و کافران حزب الشیطان هستند.» (1)
بنابراین از زمانی که اولین مومن در عالم پیدا شد، حزب الله نیز پا به عرصه وجود گذاشته است. همچنین از بدو پیدایش شیطان و اولین پیرو او حزب شیطان نیز پدید آمده است. پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:«ای مردم! همانا خدا است و شیطان، حق است و باطل، هدایت است و گمراهی، راه راست و رشد است و کجی، دنیا است و آخرت، حسنات و سیئات، پس هر چه حسنات است از خدا است و هرچه سیئات است از شیطان که لعنت خدا بر او باد!» (2)
ویژگی های حزب الله
آیه 55 و 56 سوره مائده، حزب الله را چنین معرفی کرده است:«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون؛ سرپرست و ولی شما، تنها خدا است و رسول او و کسانی که ایمان آوردند، همان ها که نماز را به پا می دارند و درحال رکوع زکات می دهند.و کسانی که ولایت خدا و پیامبر و افراد با ایمان را بپذیرند، ]حزب الله هستند[ وحزب الله پیروزند.» (مائده 56)
ویـژگی های حزب الله
دراین آیات، سه ویژگی مهم و اساسی: ایمان به خدا، ایمان به رسول او و ایمان به ائمه (ع) برای حزب الله اثبات شده است که به اختصار مورد بحث قرارمی دهیم.
1- ایمان به خدا
ایمان به خداوند متعال، اولین جداکننده مؤمنان و کافران از هم و مهم ترین رکن مکتب توحیدی است. عقیده حق بدون ایمان به خداوندی که خالق همه موجودات است، شکل نمی گیرد. مکاتب و آیین های مختلف در دنیا کم نیستند، لکن همین که این شرط اساسی و اولیه را نداشته باشند، با هر اسم و نشان و با هر آداب وعقایدی که باشند، حزب و طرفدار شیطان هستند. و این نکته از حدیث پیش گفته، رسول گرامی (ص) نیز به روشنی استفاده می شود.لذا از مستضعفان فکری که بگذریم اگر کسی اولین و مهم ترین شرط یعنی اعتقاد به توحید را نداشته باشد، خواه ناخواه در زمره اهل باطل قرارمی گیرد؛ چرا که مهم ترین نقش شیطان درگمراهی انسان ها این است که یاد خدا را از آنها بگیرد و کسی که رو به خدا نیاورد قطعا حزب الشیطان است. خداوند متعال به این نکته چنین تصریح فرموده است:«استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون؛ شیطان بر آنها مسلط شده و در نتیجه یاد خدا را از خاطر آنها برده، آنان حزب شیطان اند. بدانید حزب شیطان، زیان کاران اند.» (مجادله 19)
و اما حزب الله به تصریح آیات کریمه قرآن، کسانی هستند که سرپرستشان خدا است و تحت ولایت خداوند متعال تنفس می کنند و دل درگرو فرامین او دارند. از مهم ترین آثار این تولی مبارک این است که خداوند متعال هدایت آنان را برعهده گرفته و آنان را از ظلمت خارج نموده و به نور رهنمون می شود؛«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت ها به سوی نور می برد، و کسانی که کافر شدند. اولیای آن ها طاغوت ها هستند که آنان را از نور به ظلمت ها می کشانند، آن ها اهل آتش اند و همیشه درآن خواهند ماند.» (بقره 257)
از آیات فوق و آیات دیگر، چنین بر می آید که خداوند متعال از طرفی مؤمنان را به دلیل تولی و پیروی از خداوند متعال،حزب الله نامیده و از سوی دیگر خود متولی و عهده دار هدایت و نجات آن ها از تاریکی های شرک، بت پرستی، جهالت و طغیان شده است. از این رو هیچ کس درعالم وجود، نمی تواند مانع اراده شود بر هدایت مؤمنان تعلق گرفته است. در نتیجه با تحقق شرط اول یعنی ایمان به خدا که وظیفه بندگان خدا است- البته با لوازم این ایمان که به برخی از آن ها اشاره خواهد شد - آن اثر یعنی نورانیت و نجات از ظلمت ها، به دلیل آن که فعل خداوند تعالی است و او خلف وعده نمی کند، قطعا تحقق می یابد.
2- ایمان به رسول (ص)
دومین ویژگی حزب الله، ایمان به رسالت پیامبر اعظم (ص) است. لکن این ایمان نشأت گرفته از ایمان به خداوند متعال است. زیرا رسولان خدا و در صدر آن ها رسول اکرم (ص) واسطه خدا و خلق هستند و. لذا به تصریح آیات متعددی از قرآن کریم، لازمه به خدا و اطاعت از او، ایمان به رسول خدا و اطاعت از وی است. و همچنین لازمه ایمان و اطاعت از رسول، ایمان اطاعت از خدا است و هیچ گونه دوگانگی در این جهت بین خدا و رسول او وجود ندارد. به عنوان نمونه قرآن می فرماید:
من یطع الرسول فقد اطاع الله؛ کسی که از پیامبر اطاعت کند قطعاً از خدا اطاعت کرده است.» (نساء 80)
و نیز می فرماید: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم؛ بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.» (آل عمران 13)
به همین جهت، بینش دوگانه نسبت به خدا و رسول را قرآن کریم از صفات کافران شمرده و آنان را به خاطر این صفت مشرکانه سرزنش کرده است: «ان الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا¤ اولئک هم الکافرون حقا... کسانی که به خدا و رسولان او کفر می ورزند، و می خواهند بین خدا و رسولانش جدایی اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و برخی را انکار می کنیم و می خواهند میان این دو راهی را برای خود برگزینند، آنان در حقیقت کافرند.» (نساء 150)
3- ایمان به امامت ائمه اطهار (ع)
سومین صفت حزب الله به اشاره قرآن، ایمان و اعتقاد به امامت ائمه اطهار (ع) و پیروی از آن بزرگواران است. به دلالت روایات متواتر و اتفاق شیعه، مقصود از «والذین امنوا»، در دو آیه پیش گفته (مائده55. و 65)، امیرالمؤمنین و اولاد معصومش (ع) هستند. حتی بسیاری از اهل سنت نیز اعتراف دارند که کسی که در حال رکوع صدقه داد و این آیه در شأن او نازل شد، علی بن ابی طالب (ع) است.
مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، پس از طرح مباحث نسبتاً مفصلی در این باره نوشته است: «و علاوه بر همه وجوهی که گفته شد روایات بسیاری از طریق امامیه و هم از طریق خورد اهل سنت هست که همه دلالت دارند بر اینکه این دو آیه در شأن علی بن ابی طالب (ع) وقتی که در نماز انگشتر خود را صدقه داد نازل شده است، بنابر این، این دو آیه متضمن حکم خاصی هستند و شامل عموم مردم نیستند.(3)
در تفسیر نمونه نیز آمده است: «در بسیاری از کتب اسلامی و منابع اهل تسنن، روایات متعددی دائر بر اینکه آیه فوق در شأن علی(ع) نازل شده نقل گردیده که در بعضی از آنها اشاره به مسئله بخشیدن انگشتر در حال رکوع نیز شده و در بعضی نشده، و تنها به نزول آیه درباره علی(ع) قناعت گردیده است.
این روایت را «ابن عباس» و «عمار یاسر» و «عبدالله بن سلام» و «سلمه بن کهیل» و «انس بن مالک» و «عتبه بن حکیم» و «عبدالله ابی» و «عبدالله بن غالب» و «جابربن عبدالله انصاری» و «ابوذر غفاری» نقل کرده اند. به کتاب احقاق الحق جلد دوم صفحات 399 تا 410 مراجعه شود- و علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده از خود علی(ع نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است- به کتاب المراجعات صفحه 155 رجوع شود- جالب اینکه در کتاب غایه المرام تعداد 42 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 91 حدیث از طرق شیعه نقل کرده است.- منهاج البراعه جلد دوم صفحه 053- کتاب های معروفی که این حدیث در آن نقل شده از سی کتاب تجاوز می کند که همه ازمنابع اهل تسنن است.»(4)
به نقل یک روایت در این زمینه اکتفا می کنیم:
امام صادق(ع) از جد بزرگوارش امام سجاد(ع)، چنین نقل کردند که فرمودند: «زمانی که آیه شریفه «انما ولیکم الله...» نازل شد، عده ای از مسلمانان در مسجد مدینه جمع شدند و در مورد این آیه شریفه نظر یکدیگر را جویا شدند. برخی گفتند: اگر ما به این آیه کافر شویم به سایر آیات نیز کافر شدیم و اگر به این آیه مؤمن شویم، تسلط علی بن ابی طالب برای ما مذلت است و گفتند ما می دانیم محمد(ص) راست گفته است، ولی ما به او مؤمن می شویم و از علی بن ابی طالب اطاعت نمی کنیم. لذا این آیه نازل شد: «یعرفون نعمت الله ثم ینکرونها؛ نعمت خدا را شناختند سپس منکر شدند.» بعد حضرت در تفسیر این آیه فرمود: «ولایت علی بن ابی طالب را شناختند و با این حال اکثر شأن به ولایت کافر شدند.»(5)
بنابراین خداوند متعال در آیه شریفه «و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون» (مائده 65) شناخت و پیروی از ولایت را سومین رکن اساسی حزب الله شمرده است. و همان طور که راجع به رسالت و توحید ثابت شد که رسالت لازمه توحید است، قطعاً ولایت نیز لازمه رسالت و تداوم نمایندگی خدا در بین خلق است، لذا اگر کسی ولایت را نپذیرد نمایندگی و خلافت خدا در عالم را نپذیرفته و همان طور که آن مسلمانان- در حدیث پیش گفته- فهمیدند، اگر کسی به این آیه کافر شود در حقیقت به سایر آیات و به تمامیت دین کافر شده است.
از دیگر آیاتی که به تصریح به معرفی حزب الله پرداخته است، آیه 22 سوره مجادله است: «لا تجد قوما مؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حادالله و رسوله و لو کانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون؛ (مجادله 22) هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از طرف خودش آن ها را تقویت فرموده و آن ها را در باغهایی از بهشت وارد می کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن می مانند خدا از آن ها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنود هستند، آن ها حزب الله هستند بدانید حزب الله پیروزان و رستگاران اند.»
در این آیه شریفه به دو ویژگی دیگر حزب الله تصریح شده که در ادامه سه ویژگی گذشته، بیان می شود:
4. ایمان به آخرت
ایمان به آخرت از لوازم ایمان به خدا است. باور کردن آخرت و حضور در پیشگاه عدل الهی، موجب می شود که انسان جز به امر الهی، به چیزی نیندیشد و در حرکت به سوی حق تعالی، هیچ چیز نتواند مانع او شود حتی اگر پدر یا مادر یا فرزندان او و یا اقوام او باشند. و در نهایت بهشت خدا و رضوان الهی در انتظار او خواهد بود.
5. بیزاری از دشمنان خدا و مجاهده با آنان
خداوند متعال در آیه شریفه فوق با تعبیر «لاتجد...» تأکید کرده است که امکان ندارد حزب الله که به خدا و آخرت ایمان دارند، با دشمنان خدا دوستی کنند، حتی اگر پدر، مادر، فرزندان یا اقوام آنان باشند. این ویژگی موجب می شود که حزب الله مقاومت را در برابر دشمنان خدا که همان جنود ابلیس هستند، سرلوحه زندگی خود قرار دهند و از هیچ گونه تلاش و مجاهده در راه خدا کوتاهی نکنند.
حال سؤال این است که مفهوم غلبه چیست؟ حزب الله بر چه کسی و در چه چیزی غالب اند؟ آیا پیروزی فقط در امور معنوی و دینی است یا در امور دنیوی پیروزند؟ و بالاخره راز و سر غلبه حزب الله چیست؟
مفهوم پیروزی حزب الله
خداوند متعال کسانی را که به این ارکان اعتقادی، ایمان دارند و در صحنه عمل نیز به مقتضیات آن ها پایبند باشند «حزب الله» نامیده و حزب الله را در دو آیه مورد بحث، با چندین تأکید، غالب، پیروز و رستگار معرفی کرده است.
مرحوم علامه طباطبائی در تفسیرالمیزان، آیه 65 سوره مائده را چنین معنا کرده است: «و من یتول الله و رسوله والذین امنوا فان حزب الله هم الغالبون» تولی به معنای گرفتن ولی است و «الذین امنوا» افاده عهد می کند و درآن اشاره است به مؤمنین معهود، یعنی همان مؤمنین که در «انما ولیکم» ذکر شد و جمله «فان حزب الله هم الغالبون» در جای جزای شرط قرار گرفته ولیکن درحقیقت جزا نیست و جزا در تقدیر است و این جمله از باب به کار بردن کبرای قیاس در جای نتیجه در اینجا ذکر شده است تا علت حکم را برساند، و تقدیر آیه چنین بوده: «و من یتول فهو الغالب لانه من حزب الله و حزب الله هم الغالبون- هرکه خدا و رسول را ولی خود بگیرد غالب و پیروز است چون که از حزب خداست و حزب خداوند همیشه غالب است.»(6)
وی همچنین در ذیل آیه فوق، به معنای آیه 22 مجادله: «... أولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون» نیز اشاره کرده و فلاح را نیز به معنای غلبه دانسته و نوشته است: «و الفلاح الظفر و ادراک البغیه التی هی الغلبه و الاستیلاء علی المراد...»(7)
آنگاه فرمود: «معنای پیروزی، رسیدن به مقصد و استیلای برخواسته خویش است، و این استیلای بر مراد و فلاح همان است که خداوند متعال آن را از جمله بهترین نویدها برای مؤمنین قرار داده و آنها را به نیل به آن بشارت داده و فرموده است: «قد افلح المؤمنون» و آیاتی که این نوید را می دهند زیادند و در همه آنها این لفظ بطور مطلق بکار رفته و معلوم است که «فلاح» مطلق هم رسیدن به سعادت را و هم رستگاری به نیل به حقیقت را و هم غلبه بر شقاوت و باطل و دفع آن را هم در دنیا و هم در آخرت شامل می شود. اما در دنیا برای اینکه مردمی رستگارند که مجتمعشان صالح و افراد آن مجتمع همه اولیای خدا و صالح باشند و معلوم است که در چنین مجتمع که پایه اش بر تقوا و ورع است و شیطان در آن راه ندارد می توان مزه زندگی واقعی را چشیده و به عالی ترین درجه لذت و برخورداری از حیات نائل شد و اما در آخرت برای اینکه چنین مردمی در آخرت در جوار رحمت خدایند.»(8)
در تفسیر نمونه نیز آمده است: «آیا منظور از پیروزی» حزب الله که در این آیه به آن اشاره شده، تنها پیروزی معنوی است یا هرگونه پیروزی مادی و معنوی را شامل می شود؟
شک نیست که اطلاق آیه دلیل بر پیروزی مطلق آنها در تمام جبهه ها است و براستی اگر جمعیتی جزء حزب الله باشند یعنی ایمان محکم و تقوا و عمل صالح و اتحاد و همبستگی کامل و آگاهی و آمادگی کافی داشته باشند بدون تردید در تمام زمینه ها پیروز خواهند بود و اگر می بینیم مسلمانان امروز به چنان پیروزی دست نیافته اند، دلیل آن روشن است، زیرا شرایط عضویت در حزب الله که در بالا اشاره شد در بسیاری از آنها دیده نمی شود و به همین دلیل قدرت ها و نیروهایی را که برای عقب نشاندن دشمن و حل مشکلات اجتماعی باید مصرف کنند غالباً برای تضعیف یکدیگر بکار می برند.(9)
بنابراین حزب الله در دنیا و در آخرت و در همه امور دینی و دنیوی خود، و به خصوص در برابر دشمنان در صحنه نبرد حق علیه باطل، پیروزند، به دلیل آن که خواست و اراده آن ها، جز خواست و اراده خدا نیست. و همان طور که قبلاً گفته شد، حزب الله در برابر حزب الشیطان است، بنابراین حزب الله، بر شیطان و حزبش غلبه می کنند و با آن که شیطان لشکرش را برای نابود کردن مؤمنان فرا می خواند ولی در حقیقت به تصریح قرآن کریم، این فراخوان به سوی عذاب سعیر یعنی آتش سوزان است:«ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر؛ در حقیقت شیطان دشمن شماست. شما ]نیز[ او را دشمن بگیرید. او فقط حزب خود را می خواند تا آنها از یاران آتش باشند.»(فاطر6)
لذا شیطان در تمامی اهدافش شکست خورده است، زیرا هدف شیطان مقابله با همان ارکان اعتقادی یعنی توحید و رسالت و ولایت است ولی هیچ گاه نور خدا خاموش نمی شود و خدا نورش را در عالم تمام می کند؛ «یریدون لیطفؤا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون؛ می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا- گرچه کافران را ناخوش افتد- نور خود را کامل خواهد کرد.»(صف 8)
بنابراین حزب الله به سبب بهره مندی از پنج ویژگی بیان شده در آیات قرآن؛ یعنی ایمان به خدا و رسول و ائمه(ع) و پیروی از فرامین آن ها، ایمان به آخرت و تبری از دشمنان خدا و مجاهده با آنان پیوسته بهره مند از تأییدات الهی هستند:
و این نکته از مهم ترین رموز پیروزی آنان است. لذا خدا درباره آنان فرموده است؛ «و أیدهم بروح منه».(مجادله22) بنا براین خداوندی که قدرتی فوق قدرتش نیست و عظمتی فوق او نیست، همراه مؤمنان مجاهد و صبور است؛ «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین؛ بسا گروه اندک که بر گروهی بسیار به اذن خدا پیروز شدند و خداوند با صابران است.» پس معیت خداوند با مجاهدان صابر، بدون شک بر پیروزی قطعی آنان در برابر شیطان و لشکرش خواهد انجامید. و این همان تأیید خداوندی است که همواره پشتیبان حزب خدا است.
مرکز فرهنگ و معارف قرآن

پی نوشت ها
1) کتاب العین، ج3، ص461.
2) کافی، ج2، ص51، ح2؛ بحارالأنوار، ج76، ص822، ح3؛ المحاسن، ج1، ص152، ح862.
3- ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص8؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، ج6، ص8.
4- تفسیر نمونه، ج4، ص524.
5- کافی، ج1، ص724.
6- ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص91؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص51.
7- المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص51.
8- ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص02.
9- تفسیر نمونه، ج4، ص434.

 

امام خمینی (ره) در اذهان جهانیان




متزلزل شدن پایه های استیلای همه جانبه تفکرات الحادی و مادی دنیای امروز و تبلور بیش از پیش آثار جهانی قیام امام خمینی (ره ) بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران را بر آن داشت تا به تحلیل و تبیین ویژگی های مهم این پدیده عظیم جهانی بپردازند. بی شک نقش کلیدی امام خمینی (ره ) در برپایی انقلابی بزرگ در کشوری که ظلم و استبداد همه گیر شده بود بر کسی پوشیده نیست . این انقلاب به رهبری روحانی شجاع واقعیتی را برای بشریت آشکار کرد که همانا انسان به عصر جدیدی ورود کرده است که دیگر ظلم و بی عدالتی را برنمی تابد و توان مقابله با ظالمان را به برکت عنایت الهی دارد.
بسیاری از دانشوران و صاحب نظران اسلامی بر این باورند که امام خمینی (ره ) با قیام الهی خود آغازگر عصر جدیدی در تاریخ اسلام بلکه دنیای دیانت بود.آنان معتقدند که ندای قدسی امام جهان را به لرزه درآورد و به واسطه سیره فکری و عملی امام (ره ) اسلام جلوه خود را در سراسر جهان نشان داده است تا آن جا که تاثیرات قیام حضرت امام (ره ) در اروپا هم محسوس شده است .
این تحلیل گران و صاحب نظران بر این عقیده پافشاری می کنند که با آغاز عصر امام خمینی (ره ) دین و دین داری در جهان گسترش یافته است و حتی کلیساها جان تازه گرفته اند و مذهبی بودن در اروپا ارزش و معنی تازه ای یافته و میلیون ها نفر در غرب به انتظار ظهور حضرت عیسی (ع ) نشسته اند. حرکتی که امام خمینی (ره ) برای احیای هویت اسلامی مسلمانان آغاز کرد : فقط به کشور ایران محدود نشد و در فاصله زمانی کوتاهی مسلمانان جهان از جنوب آسیا گرفته تا شمال آفریقا و از منطقه بالکان تا قفقاز را تحت تاثیر قرار داد.
این نوشتار بر آن است تا گوشه ای از نظرات و عقاید اندیشمندان مختلف جهان پیرامون تاثیر عمیق قیام امام خمینی (ره ) بر افکار جهانیان را بازگو کنیم .
راشد الغنوشی سیاستمدار تونسی
راشد الغنوشی معتقد است قرن حاضر به نوعی اسیر جاهلیت مدرن و نوین است .او معتقد است آنچه به استعمارگران تعلق دارد بنیانهای « جاهلی » است . و انقلاب اسلامی این بنیانهای باطل را بهم زده است .
انقلاب اسلامی به احیا و احضار مفاهیم بلندی در زندگی مسلمانان و بشریت اقدام کرده است از آنجمله اند; روحیه خدایی روحیه شهادت طلبی مقاومت جهاد.
جنبشهای اسلامی دیگر پیوسته درصدد رفع اختلاف نظر با قدرتهای امپریالیستی برآمده اند در حالیکه انقلاب اسلامی توانسته است سلطه همه جانبه استعمارگران را در سایه اتحاد و هماهنگی توده ها درهم بکشند. انقلاب اسلامی توانسته است تا حد زیادی از بحثهای نظرا را فراتر بگذارد و عدالت اجتماعی را که قبل از انقلاب جنبه تئوریک داشت به وادی عمل بکشاند.
روژه گارودی اندیشمند فرانسوی


به راستی انقلاب اسلامی که امام خمینی (ره ) آن را رهبری کرد به هیچیک از انقلاب هایی که در قبل برپا گردیدند شبیه نیست . در طول تاریخ انقلاب هایی بودند که به هدف تغییر نظام سیاسی برپا گردیدند. انقلاب های اجتماعی هم در جهان رخ داده است و نشانگر خشم فقرا علیه اغنیا بود انقلاب های ملی هم خشم خود را علیه استعمارگران و غاصبان خالی کردند. اما انقلاب اسلامی ایران دارای تمامی این انگیزه ها بود. این انقلاب علاوه بر موضوعاتی که گفته شد دارای معانی جدیدی بود که نه فقط حکومت سیاسی اجتماعی استعماری را سرنگون کرد بلکه مهمتر از آن تمدن و جهان بینی خاصی را که در مقابل دین علم شده بود واژگون ساخت .
انقلاب اسلامی ایران تاثیرات زیادی در بیداری مسلمانان جهان و احیای باورهای دینی داشت . در عصری که می رفت عزت و شوکت اسلامی توسط استعمارگران و دشمنان اسلام پایمال گردد و اخلاق و ارزش های اسلامی به بوته فراموشی سپرده شود انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره ) به وقوع پیوست و فرهنگ و تمدن اصیل اسلامی را به ارمغان آورد و بارقه امید در دل میلیون ها مسلمان در گوشه و کنار دنیا زنده کرد و باعث تجدید حیات اسلام و زنده شدن مجد و عظمت دیرینه جهان اسلام گردید
احمد هوبر اهل سوئیس
هنگامی که من از سال 57 ـ 1356 شروع به مطالعه درباره امام خمینی کردم مطلقا شگفت زده شدم ; چرا که امام خمینی اولین رهبر مذهبی در قرن ماست که انقلابی را به وجود آورد که همزمان سه وجهه مذهبی سیاسی و فرهنگی را در خود جمع کرده است . تمام انقلابیون قرن ما ـ نظیر لنین مائوتسه تونگ یا آدولف هیتلر! و موسولینی ـ یک انقلاب سیاسی و اجتماعی را به وجود آوردند; اما از نظر مذهب افرادی غیرمذهبی بودند; در صورتیکه امام خمینی اولین رهبر انقلابی بود که برایش دین سیاست و فرهنگ از هم جدا نبود و به همین دلیل نیز ادامه خواهد یافت . اما انقلابهای دیگر نتواستند دوام بیاورند.
انقلاب نژادی هیتلر و یا موسولینی از بین رفت و می دانیم که انقلاب روسیه نیز امروز یک پدیده مرده است . انقلاب چین نیز هم اکنون مشغول وارد کرد روشهای امریکایی است و قصد بازگشت به سیستم سرمایه داری را دارد و این انقلاب یعنی مائوئیسم نیز به پایان خود رسید; در صورتیکه انقلاب اسلامی مبنای کاملا متفاوتی دارد و این ثمره کار منحصر به امام خمینی بود.
میخائیل گورباچف
او فراتر از زمان می اندیشید و در بعد مکان نمی گنجد. او توانست اثر بزرگی در تاریخ جهان برجای بگذارد
رابرت کالستون دانشمند کانادایی
از نظر من که یک غربی و فردی غیر مسلمان هستم این معجزه است که یک انقلاب مکتبی و الهی بتواند در جهان امروز این طور تحقق پیدا کرده و در جهت استقرار عدالت به پیش برود این انقلاب بدون شک از جانب خداوند حمایت می شود


والنتین پروماکوف اندیشمند روسی
آیت الله خمینی مفهوم فرهنگی فرمانبری جامعه را تغییر داد و دیوار ترس را شکست و مردم را به سوی چشمه پاک فطرت الهی هدایت کرد. انقلاب اسلامی نیز در سراسر جهان به نام « خمینی » پیوند خورده است زیرا اوست که انقلاب مردم ایران را به یک رویداد بزرگ جهانی تبدیل کرده است . او همانند انبیا فقط با حضور خود دین سیاست انقلاب خدا و مردم را و ارتباط ناگسستنی آنها را با انسان متفکر نشان داد و معنی قیام خویش و قیام انبیای الهی را یادآور شد.
او جهان بینی مذهبی را احیا و نور ایمان را روشن ساخت وبزرگ ترین حماسه عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد.شعار معروف " نه شرقی نه غربی " توسط ایشان موجب استقرار و ایجاد استقلال برای حکومت اسلامی شد و این به دور از اختیار ابر قدرت ها اتفاق افتاد.
اسقف کاپوچی اسقف بیت المقدس
قلب آزادگان دنیا وتمام مستضعفان ومحرومان دنیا برای امام خمینی (ره ) می تپد. او فقط به ایران تعلق ندارد بلکه تمام محرومان دنیا چه مسلمان و چه غیر مسلمان او را نجات دهنده خود می دانند.
فیدل کاسترو رهبر سابق کوبا
انقلاب اسلامی ایران استثنایی بود. فداکاری و شهامت شما (امام خمینی ) نیز عجیب بود. شما به ما درس خوبی دادید شهادت طلبی شجاعت و... تلقی خودتان را از اسلام به کشورهای منطقه صادر کردید.انقلاب را به تمام جهان صادر کردید. ایران با نیروی مذهبی و مردمی قابلیت استقامت در مقابل همه توطئه ها را دارد.
موسوینی رئیس جمهور وقت اوگاندا
آیت الله خمینی (ره ) رهبر روحانی و بزرگی بود که نه تنها مسلمانان ایران بلکه تمام جهان از ایشان الهام می گرفتند.


لنسر پروفسور اتریشی
امام خمینی در نزدیک شدن انسان به خدا فصل جدیدی را گشود و با حمایت مردم انقلاب اسلامی را که نقطه عطف مهمی درتاریخ قرن بیستم است به سرانجام پیروزمندانه رساند.
میشل جانسون متخصص روابط بین الملل
از نظر سمبلیک انقلاب ایران نخستین پیروزی مسلمین بر غرب از قرن 16 به این سو محسوب می شود . نکته اینجاست که اسلام عامل هدایت کننده این انقلاب بوده و هیچ یک از ایسم های غربی ناسیونالیسم کاپیتالیسم کمونیسم و سوسیالیسم در آن نقشی نداشتند.
پروفسور اوسوس استاد دانشگاه های آلمان
امام خمینی بیدارگر همه موحدان در عصر ما است احیای دین و معنویت در روزگاری که سیطره مادیت و ابزار مادی و اندیشه های ضد معنوی جامعه بشری را در چنبره خود گرفته بود مدیون امام خمینی و یاران انقلاب اسلامی است .
نهضت امام خمینی ازهمان نوپایی خود موجب برهم خوردن معادلات از پیش تعیین شده استعمارگران در صحنه سیاست جهانی گردید. با دگرگونی ها و تحولاتی که ایشان فراهم کرد : تمام پیش بینی های استکبار جهانی غلط از آب درآمد.
از جمله حرکت هایی که در راستای خط فکری امام (ره )به وجود آمد می توان به قیام اسلامی در « فلسطین اشغالی » اشاره داشت . بی گمان مبارزه مسلمانان شمال آفریقا و دیگر جنبش های اسلامی نیز نتیجه انقلاب اسلامی در ایران می باشد; چرا که ظهور امام (ره )در عرصه این کره خاکی انگیزه ای شد تا مردم به ویژه مسلمانان خود را به خوبی باور کنند. نهضت امام (ره )موجب شد حتی کلیساها نیز نقش از دست رفته خود را باز یافته و در جهت اصلاح جوامع منحط غربی به تکاپو افتند.
هنری کسینجر استراتژیست آمریکایی


آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامه ریزی مواجه کرد : تصمیمات او آنچنان رعدآسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامه ریزی را از سیاستمداران و نظریه پردازان سیاسی می گرفت . هیچ کس نمی توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن می گفت و عمل می کرد. گویی از جایی دیگر الهام می گرفت دشمنی آیت الله خمینی با غرب برگرفته از تعالیم الهی او بود. او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت .
آلوین تافلر استراتژیست آمریکایی
وقتی آیت الله (امام ) خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد : در واقع برای حکومتهای دنیا پیامی تاریخی فرستاد که بسیاری از دریافت و تحلیل آن عاجز ماندند مضمون واقعی پیام امام چیزی نبود مگر فرا رسیدن « عصری جدید » از حاکمیت جهانی که غربی ها باید آن را با دقت موردنظر و بررسی قرار دهند زیرا در ادامه حرکت امام خمینی قلمرو اندیشه های بشری هم جایگاه حکومت های دولتی را تغییر می دهد و هم اقتدار دولت های ملی و محلی را.
پروفسور « وانگ فنگ » اندیشمند چینی
بررسی تحولات جهانی نشان می دهد که افکار و اندیشه های امام خمینی از مرزهای ایران فراتر رفته است .
« وانگ فنگ » می گوید : در جوامع مختلف از جمله در بسیاری از دانشگاههای آمریکا نیز درباره انقلاب اسلامی و شخصیت امام خمینی (ره ) پژوهش و تحقیق می کنند و این نشان از تاثیرگذاری این شخصیت بزرگ اسلامی دارد. بدون شک شخصیت والای امام خمینی (ره ) همواره مورد ستایش و تمجید اندیشمندان جهان است .
اندیشمند الجزایری
سیدصدرالدین متفکر و اندیشمند معاصر الجزایری معتقد است .امام خمینی (ره ) اسلام را از گوشه مساجد خارج کرد و مردم را به مسیری هدایت و تشویق نمود که اسلام را بتوان به عنوان یک روش زندگی به اجرا درآورد. امام خمینی بود که این جرات را به مسلمانان بخشید تا بتوانند اسلام را به دیگران عرضه کنند. الان مسلمانان به مسلمان بودنشان افتخار می کنند حال آنکه پیش از امام خمینی جرات بیان مسلمان بودنشان را نیز نداشتند. آنها امروز به واسطه اسلام احساس قدرت می کنند این فقط امام خمینی بود که به ما اسلام حقیقی را نشان داد اکنون با شناختی که امام به مردم داده می توانند بین اسلام واقعی یا همان گونه که امام می گفتند اسلام ناب محمدی (ص ) و اسلام آمریکایی فرق بگذارند.
نلسون ماندلا


نلسون ماندلا از هجرت امام خمینی (ره ) از پاریس به تهران به عنوان واقعه ای بزرگ یاد کرد و گفت : رهبری منحصر به فرد امام بود که توانست با دست خالی انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی برساند.
رئیس جمهوری سابق آفریقای جنوبی ضمن تمجید از شخصیت استثنایی امام خمینی تاکید نمود « من با دقت آن روزهای حساس را دنبال می کردم » .
مفتی اعظم روسیه
راویل عین الدین مفتی اعظم مسلمانان روسیه و امام جمعه مسکو گفت : تفکرات و اندیشه های امام خمینی (ره ) بزرگترین تحول را در جهان اسلام بوجود آورده است . امام با افکار و اندیشه های خود به ما هشدار داد که هر نظام سیاسی بدون اتکا به معنویت محکوم به فنا است .
مفتی اعظم روسیه امام خمینی را منادی آزادی و رهایی مسلمانان از قید استکبار دانست که تمام مسلمانان را در مسیر اسلام واقعی رهنمون گردید که با قیامش بتهای استکبار و غرب گرایی که امنیت اجتماعی و اقتصادی ملتها را از بین می برد و فساد را تبلیغ می کند شکست .
راویل عین الدین پیام امام به میخائل گورباچف آخرین رئیس جمهوری شوروی را توصیه و تذکراتی پیامبر گونه نامید که در آن به روشنی همه مسائل پیش بینی و راه حل آن ارائه شده بود. به گفته وی امام در پیام خود در مورد افتادن در دوزخ سرمایه داری و غرب گرایی پس اخروج از برزخ کمونیسم نیز هشدار داد.
مفتی کرواسی
« ششفکو عمر بشیچ » مفتی کرواسی گفت : امام خمینی در دنیای اسلام و در کل جهان از احترام والایی برخوردار هستند و اندیشه و تفکر ایشان نه تنها باعث بیداری پیروان دین اسلام شد بلکه پیروان سایر ادیان را به تفکر در مورد نقش ارزنده دین در جامعه واداشت . وی افزود : انقلاب امام خمینی در زمانی از تاریخ به وقوع پیوست که تفکر عدم کارایی دین در جامعه حاکم بود اما انقلاب اسلامی ایران خط بطلان بر آن کشید » .
مفتی کرواسی در پایان اظهار داشت : با گذشت چند سال از رحلت امام خمینی ما شاهد هستیم که افکار و اندیشه های ایشان در جهان طرفداران فراوانی دارد و باید همه ادیان الهی قدردان بزرگترین اصلاح گر قرن بیستم یعنی امام خمینی (ره ) باشند.


یک اندیشمند تاجیک
دکتر محمد تاجیک گفت : قبل از انقلاب اسلامی رویکرد اندیشمندان ما برای تعریف کلمات ظریفی همچون آزادی اخلاق و ورود به عرصه سیاست به سوی مکاتب فکری سوسیالیسم و لیبرالیسم سوق می کرد. دکتر تاجیک افزود : امام خمینی معادلات رایج غربی را بر هم ریخت و با استفاده از کلمات رقیق و لطیف منحصر به فرد واژه های دور از ذهن را تعریف کرد و برای بیان ایده ها آرزوها و حرفهای ملتش از فرهنگ ویژه خویش استفاده کرد. این اندیشمند تاکید کرد : امام با تعریجدید از مقوله قدرت و تکیه بر چهره اخلاقی آن موفق شد نیروهای مردمی را جذب کند و با این تعریف جدید حکومت پهلوی را زیر سوال ببرد.
احمد جبرئیل
دبیر کل جبهه خلق برای آزادی فلسطین (فرماندهی کل ) گفت : امام خمینی روحیه انقلابی را به اسلام و عزت و کرامت را به مسلمانان بازگرداند.جبرئیل گفت : بنیانگذار جمهوری اسلامی اسلام را از انزوا نجات داد. دیدگاه مرتجعانه نسبت به این دینمبین را که دشمنان در طول صدها سال ارائه کرده بودند از میان برد و مقوله دین افیون ملتها را منسوخ کرد و اسلام را در سطح بین المللی به عنوان یک نیاز انسانی در زمینه های سیاسی اقتصادی اجتماعی مادی و معنوی مطرح کرد.
وی تاکید کرد : امام خمینی (ره ) توانست جهان اسلام را از خواب بیدار کرده به مسلمانان حیات جدیدی ببخشد. امام ثابت کرد که اسلام قادر است ملتهای مستضعف و محروم را آزاد کرده آنان را در برابر کشورهای استکباری و طغیانگر به حرکت درآورد.احمد جبرئیل تصریح کرد : امام خمینی نشان داد که اسلام دردوران کنونی یک عنصراصلی در تحرک ومقابله مردمی با حکومتهای ستمگر و فاسد است .
رئیس جوامع اسلامی اسپانیا
دکتر « فرانسیسکو اسکودرو بداته » رئیس فدراسیون جوامع اسلامی اسپانیا گفت : چهره حیات بخش امام خمینی در جهان اسلام امری غیر قابل اغماض می باشد و ایشان یکی از بزرگترین شخصیتهای قرن حاضر محسوب می شوند. به گفته وی انقلاب اسلامی ایران سبب بروز تحولات و دگرگونی عظیم در جهان اسلام شد و وی چهره جدیدی از اسلام را ارائه کرد.
دکتر « بداته » یادآور شد : انقلاب ایران درس مبارزه علیه بی عدالتی و مقابله با حکومتهای دیکتاتوری و غیر انسانی را آموخت . وی فقدان اتحاد و همبستگی میان کشورهای اسلامی و مسلمانان را عمده ترین عامل جدایی دانست و افزود : دنیای اسلام به اتحاد سیاسی و اقتصادی نیز نیازمند می باشد.
استاد دانشگاه قرقیزستان
« ساویت بیک تاکتامشیف » پروفسور در رشته فیزیک و رئیس دانشگاه ملی علوم و صنایع قرقیزستان معتقد است امام خمینی رهبر بزرگی است . او ایده تازه ای را مطرح کرد و در این عصر دین را وارد عرصه هدایت جامعه نمود و توانها از آن را که ناشناخته مانده بود به کار گرفت و احیا کرد. در توضیح این نکته باید گفت که امام خمینی زمان مناسبی را برای انقلاب اسلامی انتخاب کرد زمانی که پایه های نظام سرمایه داری جهانی لرزان شده و ناتوانی سیستم سوسیالیستی یا کمونیستی در کارآییهای اجتماعی و اداره جامعه ثابت شده امام خمینی در این میان از مردان نادر و استثنایی بود. او نه به راه سرمایه داری قدم گذاشت و نه یک لحظه در ایمان خود به بی اعتباری نظامهای الحادی مارکسیسم و کمونیسم درنگ نمود.
خبرگزاری جمهوری اسلامی
سایت باشگاه اندیشه
امام خمینی و جهان معاصر
روزنامه جمهوری اسلامی
ماهنامه موعود شماره 53

چگونگی ظهور نفاق

چگونگی ظهور جریان نفاق در حاکمیت اسلام
نفاق جریانی است که در هنگام حاکمیت و قدرت دولت اسلامی پدید می آید. کسانی که از پذیرش اسلام سرباز می زنند برای فرار از فشارهای جامعه و دولت اسلامی و دست یابی به منافع شهروندی و بهره گیری از امکانات و ظرفیت های جامعه و قدرت به سوی نفاق گرایش می یابند. از این رو آن چه در دل دارند نهان کرده و بینش و نگرش واقعی خویش را ابراز نمی کردند و خود را از اهل ایمان دانسته و حتی فراتر از مؤمنان عمل می کردند و خودنمایی داشتند به گونه ای که خداوند به پیامبر خویش در این باره می فرماید: اینان به گونه ای بر تو سلام و تحیت می فرستند که خداوند بر تو نمی فرستد و در حقیقت کاسه از آش داغ تر می باشند. در سوره منافقان و نیز در آغاز سوره بقره به مسایلی اشاره شده است که نشان می دهد منافقان در رفتارهای ظاهری خویش به گونه ای عمل می کردند که ساده لوحان را می فریفتند و توده مردم مؤمن گمان می بردند که ایشان در ایمان از همه آنان برتر هستند و برای مردم از خود ایشان دلسوزترند. این گونه بود که خود را به عنوان اصلاح گران واقعی معرفی می کردند و رفتارها و اندیشه های خویش را در راستای تحقق این آرمان تحلیل و تبیین می کردند. این گونه رفتارهای به ظاهر اصلاحی و آرمانی چنان مردم را تحت تأثیر قرار می داد که توده مؤمن آنان را مبنا و معیاری برای ایمان و باورهای خویش قرار می دادند و براساس رفتار و کردار ایشان خود را نسبت به دین می سنجیدند. در حقیقت این گروه از منافقان به عنوان معیار سنجش ایمان و ایمان گروی قرار می گرفت و مردم تحت تأثیر آنان حرکت می کردند. این فریب کاری و نیرنگ زمینه و بستری را برای رسیدن آنان به اهداف اصلی فراهم می آورد به گونه ای که جامعه در شرایطی قرار می گرفت که آنان را به عنوان اسوه و الگوی عمل شناسایی می کرد و در نهایت در دام فساد ایشان می افتد و جریان سالم و اصیل اسلامی را به بیراهه می کشاند. از این روست که قرآن در چندین سوره به تحلیل و تبیین رفتارها و اندیشه و اهداف آنان می پردازد و از انجمن های سری و مخفی ایشان (محافل نجوا) و اندیشه و آرمان هایشان پرده برمی دارد و نشان می دهد که ایشان نه تنها اندیشه و بینش اصلاح گرانه ای ندارند بلکه تفکر و بینش اصلی آنان فساد و تباهی در جامعه و بازی دادن مؤمنان است. اهل نفاق خطرناک تر از اهل کفر. هشدارهای قرآن از این روست که اهل نفاق از اهل کفر خطرناک تر و برای بنیاد تفکری و آموزه های اسلام ناب، دشمن تر هستند؛ زیرا کفر ظاهری به جهت آن که احساس امنیت می کند و خود را در دایره ای بیرون از قدرت و نفوذ دولت اسلامی و جامعه مؤمنانی می یابد به طور مستقیم و آشکار به مخالفت با آموزه های اسلامی و اعمال قدرت مؤمنان و دولت اسلامی می پردازد. اما منافقان که در دایره جغرافیایی قدرت اسلام و دولت اسلامی زندگی می کنند خود را به ناچار در وضعیت و موقعیتی می یابند که اگر کفر خویش را آشکار سازند یا می بایست از همه حقوق شهروندی دست بکشند و یا در موقعیت شکننده و حتی کشتن قرارگیرند و یا این که با دورویی و نفاق کفر خویش را نهان سازند که در این صورت نه تنها می توانند از موقعیت شهروندی بهره گیرند بلکه در حوزه قدرت و دولت نفوذ کرده و قدرت را دست کم برای اهداف دنیوی خویش به کار ببرند. از این روست که منافقان رفتارهایی از خود بروز و ظهور می دهند که از سطح فکری و فرهنگی و رفتاری توده مردم بالاتر و فراتر است و چنان خود را می نمایانند که توده مردم خود را در برابر ایشان بی تقوا و بی بهره از ایمان می شمارند. بنابراین می پذیرند که ایشان رهبری فکری و رفتاری و اجتماعی و سیاسی ایشان را به دست گیرند و آنان به عنوان الگوها و نمونه های اسوه و برتر در موقعیت فراتر از مؤمنان واقعی بنشینند. قرآن با توجه به این رفتار دروغین منافقان در سوره منافقون می کوشد تا حقیقت ایشان را آشکار و برای مردمان تبیین و تحلیل کند. قرآن بیان می کند که منافقان در هنگام رو به رو شدن با پیامبر(ص) می گویند ما گواهی به رسالت و پیامبری تو می دهیم در حالی که در این گواهی دادن دروغ می گویند و خداوند می داند که ایشان هیچ ایمانی به رسالت پیامبر و اصول بنیادین قانون اسلام ندارند و در قلب ایشان هیچ التزامی به این مساله نیست. آنان در هنگام ملاقات بر پیامبر(ص) چنان درود و سلام و تحیت می فرستند که هر ساده دلی را می فریبد و در این راه حتی از خداوند نیز فراتر می روند. بنابراین غلو در پای بندی به اصول اسلام و رفتارهای تشدیدی و رادیکالی و خودنمایی بیش از اندازه از نشانه های اهل نفاق است که قرآن بدان اشاره می کند.
این همه برای آن است تا بتواند در حوزه دولت و قدرت نفوذ کنند و خود را در جایی برتر قرار دهند و از حوزه قدرت و دولت به سوی اهداف خود حرکت کنند.
منافقان در مسند حاکمیت و حکومت
با همه هشدارهای قرآن و پیامبر(ص) اهل نفاق توانستند با بهره گیری از سادگی مردم و خودنمایی و چسباندن به حوزه قدرت و دولت اسلامی و همراهی ظاهری با آن در حوزه قدرت و دولت اسلامی پس از پیامبر(ص) نفوذ کنند و جریان نظام و لایی را به سوی خلافت سلطنتی سوق دهند و دولت اسلامی را از درون از اصول ناب آن خالی و تهی سازند.
اگر منافقان در هنگام عدم حضور در دولت و قدرت و حاکمیت رفتارهای خویش را به این گونه پیش گفته سامان می دادند چه چیزی موجب می شود تا در هنگام نفوذ در قدرت و دست یابی به حاکمیت هم چنان رفتارهای منافقانه و دورویی خویش را ادامه دهند؟ به نظر می رسد از آن جایی که جریان نفاق همان کفر در دوره حاکمیت اسلام و ایمان است می بایست پس از دست یابی به قدرت و رهایی از حاکمیت و قدرت دولت کفر خویش را آشکار سازند و جامه نفاق از تن درآورد و نقاب از چهره فرو افکنند؛ اما چه شده است که جریان نفاق در حوزه دولت همان روش را با اندکی تغییر ادامه می دهد و کفر خویش را همانند کافران ظاهری و حربی آشکار نمی سازند؟
بهره گیری از قدرت نرم
منافقان، کافرانی ترسو و یا زیرکی هستند که به جای بهره گیری از قدرت نظامی به قدرت نرم متمایل هستند و به جای درگیری و بیرون بودن از حوزه قدرت می کوشند در درون قدرت و در کنار آن قرار گیرند. آنان به قدرت آن چنان نزدیک می شوند تا از گرمای آن بهره گیرند و آن اندازه نزدیک نمی روند که بسوزند و یا دور نمی شوند که از آن بهره نگیرند و یا از آن آسیبی ببینند. بهره گیری از جنگ روانی و قدرت نرم و استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و فکری، اصل اساسی در تحلیل و تبیین روش شناسی نفاق در حوزه حاکمیت است. آنان پس از حضور در قدرت و نفوذ در مراکز تصمیم گیری دولت اسلامی هم چنان آن را ادامه می دهند؛ زیرا آنان کافرانی نیستند که بخواهند با جامعه ایمانی درگیر شوند. هدف آنان باتوجه به اندیشه و بینش کفری نسبت به خدا و یا به رستاخیز و دلبستگی شدید به دنیا و منافع آن، این است که از منافع قدرت و دنیا بهره ببرند. بنابراین نابودی تفکر اسلامی و دینی برای آنان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. البته اگر جامعه از این ظرفیت برخوردار و زمینه و بستر مناسب نیز فراهم باشد آنان کفر خویش را آشکار می سازند و دیگران را نیز بدان تشویق و ترغیب می کنند، ولی با جامعه در این حوزه مسایل اعتقادی به طور مستقیم درگیر نمی شوند و تنها زمانی که احساس امنیت می کنند هر از گاهی تفکر و بینش ضددینی خویش را آشکار می کنند و با مبانی و اصول دینی به مبارزه برمی خیزند.
در زمان حاکمیت خلافت سلطنتی معاویه و یزید بارها دولت نفاق از همین روش استفاده کرده است. از این روست که توده مردم آنان را نه تنها مومن بلکه معیار ایمان می شناختند و معاویه باتوجه به نسبت خویش با همسر پیامبر(ص) دایی و خال المومنین معرفی می شد و از پایگاهی که در میان توده عرب ها بسیار قوی و استوار بود به بهترین شکل بهره می برد.
قریش در بینش و نگرش توده از جایگاه بالایی برخوردار بود و نسبت ایشان با پیامبر(ص) این پایگاه و جایگاه را تقویت می کرد. ایجاد فضای امنیتی با تفکر برتری نژادی و قومی و نسبت با پیامبر(ص) و جعل و ساختن احادیث در بیان فضایل قریشیان و خویشان خود به آنان قداستی می بخشد که به سادگی در جامعه توده وار پذیرفته می شوند. منافقان در عصر حاکمیت تنها کاری که برخلاف زمان دوری از قدرت انجام می دهند این است که هر از گاهی در محفل خصوصی و حتی عمومی کفر خویش را آشکار می سازند چنان که یزید با اشعاری دین را ابزاری در دست محمد(ص) می شمارد تا بدان بر مردم سلطنت و پادشاهی کند. این گونه اشعار و سخنان که واگویه اندیشه ها و بینش های باطنی آنان بود در آن حد و اندازه مطرح و یا پخش نمی شد که قداست ایشان را از میان بردارد.
در حقیقت توده مردم رفتارهای کفرآمیز آنان را نیز توجیه می کردند و نمی گذاشتند این امور هاله تقدس و قداست ایشان را بزداید.
بنابراین ایجاد فضای امنیتی با بهره گیری از همه روش ها و امکانات چون قداست نمایی و تظلم و مظلوم نمایی از روش هایی است که در زمان های مختلف به ویژه در حوزه حاکمیت مطرح می شود. روایت های دروغین آنان را تا جایی بالا می برد که از دسترس عموم بیرون می روند و در سطحی فراتر از مردم و مؤمنان قرار می گیرند و به عنوان الگوها و اسوه های عینی معیار سنجش حق و باطل قرار می گیرند. این گونه است که حرکت امام حسین(ع) بر ضد دولت یزید به معنای خروج از حاکمیت معنا و تفسیر می شود و به شدت با آن مخالفت می شود و مبارزه با حرکت امام(ع) به عنوان فریضه مطرح و کشته شدگان آن به عنوان جهادکنندگان در راه خدا معرفی می شوند که شایسته بهشت و عنوان والای شهادت هستند.
جریان نفاق در دوره حاکمیت رفتارهای فسادآمیز و تباه انگیز خویش را به عنوان حرکت اصلاحی معرفی می کند و برای افزایش تضادها و توجیه و تحلیل آن به جبرگرایی گرایش می یابد. از میان بردن اندیشه های ناب اسلامی و تغییر در ماهیت و هویت دین و تضعیف پایه های اساسی آن کاری است که در عصر حاکمیت گام به گام انجام می شود. این تغییرات هرگز رادیکال و صریح و آشکار انجام نمی شود؛ زیرا مردم با هرگونه تغییرات آشکار و شتاب آلود مخالفت و به طور طبیعی مبارزه می کنند. بنابراین روش گام به گام اصالت می یابد و مردم در یک فرآیندی به افراد غیرمؤمن واقعی تبدیل می شوند و دین به گونه ای تحریف می شود که اگر دین واقعی معرفی و مطرح شود به عنوان دین جدید توده مردم با آن مخالفت می کنند. دولت یزیدی زمانی به حاکمیت خلافت سلطنتی دست می یابد که دین دگرگون شده و ماهیت خود را از دست داده است. در این زمان است که مردم به ویژه مردم شام، دین را در خاندان اموی می جویند و آنان را وارث پیامبر(ص) می شناسند و خاندان علوی و هاشمی را دشمنان دین می دانند.
رفتارهای زشت همانند سگ و بوزینه بازی و شراب خواری توجیه می شود و دین فروشان از احبار و دانشمندان تحریف گر چنان همراه دولت نفاق دین را به بازی می گیرند که اگر زمانی کوتاه دیگری از حاکمیت ایشان می ماند چیزی از اسلام باقی نمی ماند. به این معنا که جامه وارونه ای از دین بر تن مردم کرده بودند همان نیز از تن برداشته می شد و تنها پوسته ای اعمال ظاهر و بی محتوا از دین باقی می ماند.
جریان نفاق در عصر یزید دچار اشتباهی تحلیلی می شود و گمان می کند که زمانه و مردم آن چنان در طول پنجاه سال خلافت های غیرولایی دگرگون شده اند که می تواند از این مرحله نیز بگذرد و حاکمیت دینی را دور بزند و به یک باره آن را به کنار بزند و دولت و پادشاهی بی دینی را ایجاد نماید. این در حالی بود که در بخشی از جامعه هنوز رگه هایی از اسلام واقعی و باورمند به نظام ولایی وجود داشت. همین رگه ها بود که جریان نفاق را چنان به چالش می کشد که نزدیک است به طور کامل از حوزه قدرت به کنار گذاشته شوند. اما جریان نفاق دوباره با عقب نشینی مقطعی و تاکتیکی خود را بازسازی می کند و دوباره به شکلی دیگر خود را بر جامعه ایمانی تحمیل می کند.
به سخن دیگر جریان نفاق به جهت چهره پوشیده و رفتارهای دوگانه خویش همواره به عنوان خطر اصلی برای اسلام واقعی و حاکمیت درست دین مطرح بوده و خواهد بود. از این رو هوشیاری دایمی همگان را می پذیرد. شناخت جریان نفاق و روش های آن و نیز مصادیق و افراد آن امری ضروری و بایسته است؛ زیرا دشمنی نزدیک و آگاه به ظرفیت ها و ضعف ها و قدرت هاست و از هر لحاظ می تواند به گونه ای عمل کند که دولت و جامعه ایمانی نتوانند آنان را از جریان سالم بشناسد. تنها برخی از رفتارها هم چون غلو و ایجاد محافل خاص و انجمن های سری و اشتباهات مقطعی و مخالفت های هر از گاهی با اصول اساسی دین و عدم التزام به آن مانند ایمان به نظام ولایی می تواند چهره ایشان و جریان های نفاق را آشکار و معرفی نماید.

اشغالگران اولیه فلسطین

مساله فلسطین که در سده اخیر به ویژه طی پنجاه سال گذشته مرکز توجه جهانی بوده است منوط به عملکرد 3 جریان مهم در روند شکل گیری آن می باشد . این 3 جریان مهم عبارتند از :
1 ـ اقدامات توطئه آمیز رژیم صهیونیستی از ابتدا تاکنون
2 ـ حمایت قدرتهای بزرگ از صهیونیسم
3 ـ اهمال و یا خیانت برخی سران عرب
از میان عوامل فوق آنچه مورد توجه این مقال است حمایت قدرتهای بزرگ از جریان صهیونیسم بعنوان « جنبش ملی یهود » است . در ابتدا لازم است 2 دیدگاه موجود درباره میزان نقش قدرتهای جهانی در پیدایی پشتیبانی و تقویت صهیونیسم و سپس عملکرد آنها در این حوزه مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد :
الف ـ دیدگاه اول معتقد است که مسئله یهود در اروپا ـ که خاستگاه اصلی آن بوده است ـ برای دول و ملل این قاره مشکلی روزافزون بود که بهترین راه حل و رفع آن را در صهیونیسم تلقی می کردند. بر اساس این دیدگاه صهیونیسم ضمن حل مسئله یهود در اروپا منافع قدرتهای بزرگ در منطقه خاورمیانه را تامین کرده و به این ترتیب ; گره خوردن منافع دو طرف موجب افزایش همبستگی میان آنان بوده است .
ب ـ دیدگاه دوم هیچ تفکیکی را میان صهیونیسم و منافع قدرتهای بزرگ قائل نیست . و معتقد است که دولت های فرانسه یا انگلیس نماینده واقعی مردم این کشورها نیستند که منافع ملی خود را در این مسیر در نظر دارند. بلکه صهیونیستها بعنوان تصمیم گیرندگان اصلی در محوریت نظام این دولت ها در مسیر ایده صهیونیسم تلاش کرده و در غایت تنها یک هدف را مد نظر دارند. مطابق این دیدگاه ; فرقی میان دولتمرد فرانسوی انگلیسی و آمریکایی با یک یهودی صهیونیست و معتقد به تحقق آرمان صهیونیسم وجود ندارد.
حال با توجه به آشنایی مختصر با این دو دیدگاه ; بررسی نقش و عملکرد قدرتهای بزرگ بویژه تا پیش از تشکیل رژیم صهیونیستی در این باره روشن خواهد ساخت که کدامیک از نگرش های مزبور مقرون به واقعیت است .
نقش انگلیس در پیدایش رژیم صهیونیستی
انگلیس مهمترین کشور پرورش دهنده صهیونیسم از بدو تکوین تا مرحله ایجاد دولت صهیونیستی بشمار می رود. « سر هنری کمپل بنرمن » از سیاستمداران معروف انگلیسی در باب ضرورت تحقق ایده صهیونیسم جهت تامین منافع استعماری بریتانیا می گوید : « ملتهایی هستند که قلمروهای وسیع در اختیار دارند و سرزمینهای شان انباشته از گنجینه ها و منابع پنهان و آشکار می باشد. آنها بر نقاط و شاهراههای ارتباطی جهان مشرف بوده و بر آن تسلط دارند سرزمینهایشان مهد پیدایش (اکثریت قریب به اتفاق ) تمدنها و مذاهب نوع بشر بوده است . این مردمان اعتقادات زبان تاریخ و در نتیجه آرزوها محرکها و نیروهای مشترک دارند. هیچ نوع موانع معمولی نمی تواند بین آنها جدایی بیاندازد. اگر یک روزی این سرزمینها به شکل یک حکومت متحد در آیند سرنوشت جهان را در دست گرفته و اروپا را منزوی خواهند نمود. اگر این مطلب با دقت بررسی شود می باید جسمی خارجی به شکل حائل در قلب این ممالک قرارداد تا مانع از اتحاد و رسیدن دو طرف آن به همدیگر شده بطوریکه قدرت آنان را در جنگهای بی پایان تحلیل برده و کاملا ناتوانشان کند. همینطور می توان بعنوان وسیله ای برای حفظ سلطه و حاکمیت غرب در این منطقه بکار رود » .
« ماکس نوردو » نیز در باب اهمیت وجود چنین پدیده ای در قلب خاورمیانه « یهودیان را بعنوان نگهبانان مسیر پرمخاطره در امتداد راه هندوستان » برمی شمارد و بر ضرورت وجود آنان تاکید می کند.
از سوی دیگر یهودیان نیز بر اهمیت نقش خود در این میان تاکید ورزیده وفاداری خود به بریتانیا را صراحتا خاطرنشان می نمایند. در همین راستا هرتزل طی نامه ای به وزیر امور خارجه انگلیس اظهار می دارد که « ده میلیون مزدور یهودی با تمام دارائیهای مادی و معنوی خود در آینده نزدیک در راه عظمت و سیطره امپراطوری بریتانیا خواهند کوشید » .
در واقع یهودیان با به رخ کشیدن توان اقتصادی و دانش خود تنها راه بقا را برای دولتمردان بریتانیا ترسیم کرده و عنوان می کنند که « تنها کشورهایی که یهودیان را یاری نمودند پیشرفت کردند و آباد شدند » و یقینا به همین دلیل پالمرستون نخست وزیر انگلیس پس از شکست محمد علی (والی مصر) به تمام نمایندگیها و کنسولگریهای خود در منطقه واجب می داند که « اطمینان یهودیان را به خود جلب کنند تا آنها مطمئن شوند که حکومت بریتانیا حافظ امنیت آنهاست » .
پیوستگی و همسویی استعماربا صهیونیسم در خط مشی سیاسی بریتانیا زمانی به اوج خود می رسد که « بنیامین دیزرائیلی » نخست وزیر یهودی بریتانیا در سال 1254 ش در یک مقطع بسیار حساس تصمیم می گیرد تا سهام کانال سوئز را با چهار میلیون لیره استرلینگ که از « لئونیل ناتان روچیلد » وام گرفته بودخریداری نماید « تا شاید به گفته وایزمن زمانی با برپایی دولت یهود خط حفاظتی آن متشکل از یک میلیون یهودی نیز فراهم شود » .
اقدام دیزرائیلی در خرید سهام کانال سوئز آغاز فعالیت اساسی یهودیان در مستعمره سازی در فلسطین نام گرفته است . تا جائیکه « سرموشه مونته فیوری » از طرف دولت انگلیس گفتگوهائی درباره خرید زمین در سرزمین فلسطین جهت اسکان یهودیان با سلطان عثمانی بعمل می آورد.
در سال 1256 ش یعنی کمتر از 2 سال از خرید سهام کانال سوئز از خدیو مصر « خانواده روچیلد عملیات احداث نخستین مستعمره یهودی نشین بنام « پتاح تکفاه » را در فلسطین با مساحتی حدود 4200 مترمربع آغاز کرد » و این فعالیت با تاسیس مستعمرات یهودی نشین دیگری در دیگر مناطق فلسطین ادامه یافت « تا جائیکه در سال 1271 ش 20 شهرک مهم یهودی نشین » در فلسطین تاسیس شد و در کنار آن ترتیب دادن مهاجرتهای دسته جمعی یهودیان توسط « روچیلد » نیز صورت می گرفت تا جائیکه در « سال 1261 ش سال اشغال مصر از سوی نیروهای بریتانیا جمعیت یهودیان با این مهاجرتها در فلسطین از هشت هزار نفر به 24 هزار نفر (یعنی 3 برابر) افزایش یافت ) .
با برپائی اولین کنگره صهیونیستها در شهر بال سوئیس در سال 1276 ش فعالیت صهیونیستها در کوچ دادن یهود و مستعمره سازی در فلسطین افزایش چشمگیری یافت . چراکه دیپلماسی صهیونیستی دور جدیدی از مذاکرات خود با دولتهای ذینفع از جمله عثمانی را آغاز کرده بود و از هر وسیله ای همچون پول و یا فشار برای پیشبرد اهداف خود بهره می جست و اگر این شیوه ها کار ساز نمی بود مقدمات حذف مانع را همانطور که در اضمحلال امپراطوری عثمانی دارای نقش فعال بود بکار می گرفت .
امپراطوری عثمانی مانعی بود که صهیونیسم با یک برنامه توطئه آمیز بلند مدت و حساب شده از طریق دول قدرتمند موجبات فروپاشی آن را در جنگ جهانی اول فراهم آورد. در واقع سیاستی که صهیونیسم در این میان اتخاذ نمود دمیدن روح ناسیونالیسم و تبلیغ آن در خلال جنگ در میان اقوام و طوایف مختلف در قلمرو امپراطوری عثمانی بود.
این گرایشات ملی گرایانه در نهایت استقلال طلبی هر کدام از آنها را سبب شد و اجبارا انگلیس و فرانسه مرجع تضمین کننده استقلال آنها قلمداد گردید . « هشت نامه که از ژوئیه 1894 ش بین ماکماهون کمیسر عالی انگلیس در مصر و شریف حسین رد و بدل شد حاکی از همین واقعیت بود که در آنها حدود مرزهای میهن عربی و حمایت بریتانیا از استقلال اعراب در برابر عثمانی مورد تاکید قرار گرفته بود » که البته توافق محرمانه 12 ماده ای سایکس ـ پیکو بین فرانسه و انگلستان آن را به یاس مبدل کرد . نمایندگان انگلیس و فرانسه در این توافق قلمرو عربی امپراطوری عثمانی را بین خود بعنوان مناطق تحت نفوذ تقسیم کردند.
در واقع این توافق خلف وعده ای بود که سران عرب به هیچ عنوان آن را پیش بینی نمی کردند و هنوز یاس و شکست ناشی از این توافق از بین نرفته بود که خنجری از خیانت بر پیکر سران فریب خورده و سازشکار عرب فرود آمد و آن « اعلامیه بالفور » بود.
صدور اعلامیه بالفور
لوید جرج نخست وزیر انگلستان در زمان صدور اعلامیه بالفور « مشکلات متعدد امپراطوری و نیاز شدید به کمک یهودیان را از مهمترین عوامل صدور این اعلامیه می داند » . آرتور جیمز بالفور نیز که « در زمان نخست وزیری خود در سال 1884 ـ1881 از ورود یهودیان روسیه به انگلستان ممانعت بعمل آورده بود » در دوران وزارت خارجه خود با نفوذ چشمگیر یهودیان به این سیاست جهت جلب کمک بانکداران معروفی همچون روچیلد متوسل شد.
در اعلامیه بالفور آمده است :
لرد روچیلد عزیز
با مسرت فراوان به نمایندگی از جانب دولت اعلیحضرت اعلامیه حمایت از آمال صهیونیستی یهودیان را که به کابینه تسلیم شده و مورد تصویب قرار گرفته است ابلاغ میدارم :
دولت اعلیحضرت تاسیس یک موطن ملی برای قوم یهود را در فلسطین با دیده مساعد می نگرد و تمامی تلاش خود را برای تسهیل تحقق این هدف به کار خواهد گرفت البته با درک کامل این نکته که هیچ اقدامی مغایر با حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیر یهود موجود در فلسطین یا حقوق و موقعیت سیاسی که یهودیان ساکن در کشورهای دیگر از آنها برخوردارند صورت نخواهد گرفت . (تاریخ صهیونیسم نوشته ناهوم سوکولف ).
صدور این اعلامیه سردرگمی سران عرب را دو چندان کرد. چرا که تمام وعده های بریتانیا در مسیر تحقق استقلال اعراب تبدیل به حمایت همه جانبه از یهودیت در جهت " ایجاد موطن یهود " در فلسطین شده بود.
سومین ضربه کاری به بدنه آمال و آرزوهای واهی سران عرب در سال 1299 ش در پی کنفرانس شورای عالی صلح متفقین وارد آمد که در آن قیمومیت عراق و فلسطین به انگلیس و سوریه و لبنان به فرانسه محول گردیده بود. مشروعیت چنین توطئه ای زمانی حاصل گشت که در 1301 ش جامعه ملل نیز بر آن صحه گذاشت . بر اساس این تصمیم فلسطین و فلسطینی ها یعنی مردمی که در مهد تمدن و میعادگاه پیامبران بودند و مسلما در بسیاری از جهات از دیگر اقوام و ملل متمدن تر بودند نیازمند قیم شدند!
دوره قیمومت
از زمان انتخاب سر هربرت ساموئل یهودی بعنوان اولین کمیسر عالی بریتانیا در فلسطین در سال 1302 ش تا سال 1327 ش 10 کمیسر در این کشور به شرح ذیل منصوب شدند.
از میان کمیسرهای عالی انگلیس در فلسطین سر هربرت ساموئل جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است . وی بعنوان اولین کمیسر عالی انگلیس در فلسطین منشا خدمات فراوانی برای یهودیان گردید.
« وی عضو حزب لیبرال و نخستین یهودی پس از بنیامین دیزرائیلی است که به مقام وزارت کشور انگلستان رسید » . بلحاظ هواداری از جنبش ملی یهود حتی پیش از مطرح شدن فلسطین در زمان تقسیم امپراطوری عثمانی « خواستار تقدیم استان سنجق به یهودیان بود » .
زمانیکه به کمیسری انگلیس در فلسطین در 1299 نائل گشت « هدف از آمدن خود به فلسطین را اتخاذ سیاستی عنوان کرد که در پرتو آن مهاجرت یهودیان طی پنجاه تا صد سال تشویق شده و موجبات برپایی دولت ملی یهود فراهم شود » و به همین دلیل به « عزرای دوم و فرمانروای اسرائیل پس از اسارت بابلی » معروف گشت چراکه " تنها فرد مناسب جهت اجرای اعلامیه بالفور در دستگاه حاکمه انگلیس تشخیص داده شد » .
سر هربرت ساموئل برای اجرای نیات خود گروهی از همکاران معتقد به ایده صهیونیسم را در قالب یک تیم گرد آورد که هرکدام همچون « سرویندام دیدز » و یا « نورمن بنتویچ » همسو با وی شروع به فعالیتی کردند که به نقل از « لوئیس براندیس » دیگر « هیچ کاری نمانده جز این که یهودیان به آنجا مهاجرت کنند » . (...) آن را میهن خویش سازند و هرگونه که بخواهند آن را پی ریزی نمایند.
دستگاه قیمومت بریتانیا در فلسطین با کارگزارانی که نام بردیم چند هدف را به شرح ذیل دنبال می کرد :
1 ـ تسریع گسترش و افزایش مهاجرت از سراسر جهان به فلسطین
2 ـ تضعیف بنیه اقتصادی و نهادهای اجتماعی (و تقلیل نیروهای انسانی ) فلسطین و در مقابل تقویت گروهها و تشکلهای یهودی اعم از اقتصادی سیاسی و نظامی برای آماده سازی تشکیل حکومت صهیونیستی
لازم به ذکر است تمامی گروه های تروریستی یهودی . مثل هاگانا ایرگون اشترن پالماخ و... که درابتدا به بهانه مقابله بااعراب و حمایت از مهاجرنشینهای یهود تشکیل شده و پس از آن نیروی اصلی و اولیه ارتش اسرائیل را شکل دادند در دوره قیمومت موجودیت پیدا کرده بودند.
3 ـ افزایش اسکان مهاجران یهودی و یا گسترش اراضی تحت اشغال یهودیان .
4 ـ سرکوب قیام و مقاومت فلسطینی ها بویژه در سال های 1299 1308 (قیام براق ) 1315 (قیام عزالدین قسام ) و در مقابل بازگذاشتن دست یهودیان در ارتکاب هر جنایتی بمنظور انهدام و یا « اخراج و راندن آنان به سرزمینهای مجاور همچون عراق »
5 ـ حمایت بین المللی از موضع صهیونیسم در مقابل افکار عمومی که عمدتا صهیونیستها را مسبب اصلی تمام این مسائل دانسته اند
6 ـ اتخاذ سیاستهای مشخص در برهه های خاص زمانی جهت پاسخگویی به اعراب همچون تشکیل « کمیسیون شاو » پس از قیام معروف به براق که با نیتی خاص جانب مسلمانان گرفته شد و یا « کمیسیون پیل » مبنی بر طرح تقسیم فلسطین و یا صدور کتاب سفید 1318 و چرخش مرکزیت صهیونیسم از انگلیس به آمریکا
پایان دوره قیمومت
کاهش قدرت روزافزون انگلیس در جنگ دوم جهانی و ظهور قدرتی جدید به نام آمریکا صهیونیسم را بر آن داشت که میل به قدرت جدید کرده و انگلیس را به دلائل ضعف پشت سر گذارده دور جدیدی از فعالیت خود را از موضع قدرت جدید جهان آغاز نماید. برنامه « بیلت مور » نقطه شروع فصل از انگلیس و وصل به آمریکا است که در نهایت موجب اعلام « ناتوانی انگلیس در حل قضیه فلسطین در بهمن 1326 و ارجاع آن به سازمان ملل گردید » .
مسلما نمی توان از سازمان ملل که اولین سالهای عمر خود را با پول و حمایت آمریکا و در دامان آن می گذراند بیش از این انتظار داشت که در آغاز فعالیت خود بقول « آبا ابان اقدام به تاسیس اولین کشور » کند . به هر ترتیب مجمع عمومی سازمان ملل در آذر 1326 ش با اکثریت 33 رای در برابر 13 رای و امتناع 10 کشور طرح تقسیم فلسطین را بتصویب رساند و یک سال پس از آن و یک روز قبل از اعلام تشکیل دولت صهیونیستی در 25 اردیبهشت 1321 ش قیمومت انگلیس بعنوان اولین دولت اشغالگر سرزمین فلسطین خاتمه یافت . و پیش بینی هرتزل پس از 50 سال ـ طی دو دوره از کنگره بال تا اعلامیه بالفور بمدت 20 سال که صرف فروپاشی امپراطوری عثمانی و تقسیم آن شد و دوره بعد از اعلامیه بالفور تا تشکیل دولت صهیونیستی بمدت 30 سال که صرف مهاجرت و اسکان یهودیان و راندن فلسطینی ها و فراهم نمودن مقدمات دولت صهیونیستی شد ـ محقق گردید.
رژیم صهیونیستی در 60 سال عمر خود از طریق جنگهایی که با حمایت قدرتها بویژه آمریکا علیه اعراب برپا کرد به تثبیت و تحکیم پایه های حکومت خود پرداخت و اینک پس از شصت سال با تاکتیک های مرموزانه مصرا بدنبال آن است که با اخذ حداکثر امتیازات و بازهم در سایه حمایت آمریکا از سوی همسایگان خود مشروعیت بدست آورد.
به راستی ! موجودیت رژیم جعلی و غاصب صهیونیستی تا چه زمانی استمرار و ادامه حیات خواهد داشت . آنچه برخی آگاهان و کارشناسان بدان تاکید دارند این حقیقت مسلم است که « اسرائیل » پدیده ای بی ریشه و گذرا در تاریخ و جغرافیای منطقه خاورمیانه و جهان اسلام است .
پیوستگی و همسویی استعماربا صهیونیسم در خط مشی سیاسی بریتانیا زمانی به اوج خود می رسد که « بنیامین دیزرائیلی » نخست وزیر یهودی بریتانیا در سال 1254 ش در یک مقطع بسیار حساس تصمیم می گیرد تا سهام کانال سوئز را با چهار میلیون لیره استرلینگ که از « لئونیل ناتان روچیلد » وام گرفته بودخریداری نماید « تا شاید به گفته وایزمن زمانی با برپایی دولت یهود خط حفاظتی آن متشکل از یک میلیون یهودی نیز فراهم شود »
کاهش قدرت روزافزون انگلیس در جنگ دوم جهانی و ظهور قدرتی جدید به نام آمریکا صهیونیسم را بر آن داشت که میل به قدرت جدید کرده و انگلیس را به دلائل ضعف پشت سر گذارده دور جدیدی از فعالیت خود را از موضع قدرت جدید جهان آغاز نماید
رژیم صهیونیستی در 60 سال عمر خود از طریق جنگهایی که با حمایت قدرتها بویژه آمریکا علیه اعراب برپا کرد به تثبیت و تحکیم پایه های حکومت خود پرداخت و اینک پس از شصت سال با تاکتیک های مرموزانه مصرا بدنبال آن است که با اخذ حداکثر امتیازات و بازهم در سایه حمایت آمریکا از سوی همسایگان خود مشروعیت بدست آورد

دشمنان عقل



متفکر شهید آیت الله مرتضی مطهری
در تجربیات و مشاهدات روزانه خود می بینیم که بسیاری از چیزها جلو تاثیر بسیاری از چیزهای دیگر را می گیرند و اثر آنها را خنثی می کنند. ممکن است مثلا دارویی اثری داشته باشد و دارویی دیگر اثر آن را خنثی کند و جلو تاثیرش را بگیرد. ممکن است یک چیز سمیت داشته باشد و یک چیز دیگر مانع تاثیر این سم گردد. عینا مانند این است که همواره جنگی و کشمکشی میان اجزای این جهان برقرار باشد :
این جهان جنگ است چون کل بنگری
ذره ذره همچو دین با کافری
جنگ طبعی جنگ فعلی جنگ قول
در میان جزها حربی است هول
بعضی از مفکرین جهان مبالغه کرده و ادعا کرده اند که قانون اصلی و اولی جهان جنگ و نزاع و تصادم و تزاحم است هر موجودی می خواهد اثر موجود دیگر را خنثی کند. البته این نظر بسیار مبالغه آمیز است ولی شکی نیست که تصادم و تضاد وتاثیر مخالف در یکدیگر کردن اصلی است در این جهان .
از طرف دیگر می دانیم که وجود انسان یک نسخه جامعی است از جهان بزرگ از هر چه در جهان بزرگ هست نمونه ای در وجود انسان هست . روی همین اصل است که می بینیم حالات و قوای معنوی بشر در یکدیگر تاثیر مخالف می کنند بعضی که قوت یافتند و رشد نموده اند اثر بعضی دیگر را خنثی می کنند.
امیرالمومنین (ع ) جمله ای دارد که مضمونش این است : یکی از اموری که با عقل انسان حسادت می ورزد و دشمنی می کند خودپسندی اوست . هم آن حضرت می فرماید : بیشتر زمین خوردن های عقلها آنجاست که برق طمع جستن می کند. امام صادق (ع ) می فرماید : هوا و هوس دشمن عقل است . از این قبیل بیانات در آثار دینی ما باز هم هست . از همه اینها این حقیقت عالی استفاده می شود که هوسرانی و خودپسندی و طمع و تعصب و لجاج و خشم همه دشمنان عقل می باشند. یعنی چه دشمنان عقل می باشند یعنی اثر عقل را خنثی می کنند روح بشر را تاریک می کنند جلو بصیرت و نور قلب را می گیرند. این همان نمونه نزاع و تصادم جهان بزرگ است که در وجودآدمی موجود است . قرآن کریم عده ای را ذکر می کند و می گوید : چشم دارند و نمی بینند گوش دارند و نمی شنوند دل دارند و فهم نمی کنند یا اینکه می فرماید : چشمها نابینا نیست بلکه دلها نابیناست . مقصود از همه اینها این است که در این مردم حالات و صفات روحی موجود است که اثر عقل و دانش و بینش را در آنها خنثی کرده است در اینها میل به تقلید از روش پدران و مادران است تعصب و حمیت و لجاج دارند منافع مادی و مطامع دنیوی آنها به آنها اجازه نمی دهد که در برابر حق تسلیم شوند. سعدی می گوید :
بدوزد شره دیده هوشمنددر آرد طمع مرغ و ماهی به بند
می گویند بزرگترین دشمنان بشر احساسات سرکش و نفس اماره اوست . هیچ دشمنی به پایه این دشمن نمی رسد.
علت این امر این است که این دشمن به نقطه ای دسترسی دارد و مرکزی را خراب می کند که هیچ دشمن دیگر به آن نقطه و به آن مرکز دسترسی ندارد. آن نقطه و آن مرکز دستگاه تشخیص و بینش انسان است . آدمی در برابر هر دشمن با نیروی عقل و تدبیر ایستادگی می کند و اگر دشمنی توانست در مرکز تدبیر و بینش اختلالی به وجود آورد بدیهی است که از هر دشمنی خطرناک تر است .
درباره پیغمبران گفته اند که آنها خدمتگزار عقل و فطرت اند همان طوری که طبیب خدمتگزار طبیعت و مزاج بدن است . خدمتی که پیغمبران به عقول بشر می کنند از نوع خدمت یک آموزگار نسبت به شاگردان خود نیست که یک کتاب معین و یا یک علم و فن معین را به شاگرد تعلیم کند بلکه پیغمبران از همان راه به تهذیب اخلاق و پاک نگه داشتن نفوس مردم به آنها خدمت می کنند از همان راه به عقلها و خردهای آنها نیز کمک می کنند. اگر اخلاق آدمی تعدیل شود و جلو حکومت هوا و هوس و حرص و طمع و خشم و شهوت گرفته شود برای عقل و فکر آدمی آزادی پیدا می شود دست عقل باز می گردد.
قرآن کریم می فرماید :
اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند به شما مایه تمیز حق و باطل عنایت می فرماید1.
علی علیه السلام می فرماید :
اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند به شما راه بیرون شدن از مضیقه ها و تنگناها قرار می دهد و هم برای شما نوری قرار می دهد که در تاریکی نمانید2.
پیغمبران معلم تقوا و طهارت و فضیلت می باشند. تقوا و طهارت روحی که پیدا شد دشمنان عقل یعنی اغراض و هوا و هوس ها به گوشه ای می گریزند و حکومت عقل را مستقر و ثابت می کنند.
امیرالمومنین علیه السلام می فرماید :
تو سه نوع دوست و سه نوع دشمن داری . دوستان تو یکی آن کس است که مستقیما با خود تو دوست است و دیگری دوست دوست توست و سومی دشمن دشمن توست . اما دشمنان تو یکی آن کس است که مستقیما با خود تو دشمن است و دیگری دوست دشمن توست و سومی دشمن دوست توست 3
پس یکی از انواع دوستان دشمن دشمن آدمی است . دشمن دشمن دست دشمن را می بندد. دست دشمن که بسته شد دست خود شخص بهتر باز میگردد. اگر رابطه تقوا و طهارت اخلاقی را با عقل و بینش در نظر بگیریم که چگونه اخلاق پاک به صفا و روشنی عقل کمک می کند می بینیم که از نوع کمک و معاونتی است که دشمن دشمن شخصی به وی می کند یعنی دست دشمن عقل را که همان هواها و هوسها و خشم و شهوت هاست می بندد و قهرا دست عقل باز می گردد. مولوی می گوید :
چونکه تقوا بست دو دست هوا
حق گشاید هر دو دست عقل را

پاورقی :
1 ـ انفال آیه 29
2 ـ نهج البلاغه خطبه 181
3 ـ نهج البلاغه حکمت 295

صمیمیت و محبت با دوستان

یکی از دوستان امام باقر(ع ) به نام ابی عبیده میگوید : در سفر رفیق و همراه امام باقر بودم . در طول سفر همیشه نخست من سوار بر مرکب می شدم سپس حضرت به مرکب خویش سوار می شد (و این نهایت احترام و رعایت حرمت بود).
زمانی که بر مرکب می نشستیم و در کنار یک دیگر قرار می گرفتیم چنان با من گرم می گرفت و از حالم جویا می شد که گویی لحظاتی قبل در کنار هم نبوده ایم و دوستی را پس از روزگاری دور جسته است .
به ایشان عرض کردم : ای فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان چنان رفتار می کنید که از دیگران سراغ ندارم و به راستی اگر دیگران نیز دست کم در نخستین برخورد و مواجهه چنین برخورد خوشی با دوستانشان داشته باشند ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود.
امام (ع ) فرمود : آیا نمی دانی که مصافحه ( = نهادن دست محبت در دست دوستان و مومنان ) چه ارزشی دارد مومنان هرگاه با یک دیگر مصافحه کنند و دست دوستی بفشارند گناهانشان همانند برگ های درخت فرو می ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یک دیگر جدا شوند. (منبع : سیرت پاکان )