گلهای بوستان انقلاب

وبلاگ اطلاع رسانی پایگاه مقاومت شهید دهنوی محله میرآباد ارجمند شهرستان نرماشیر

گلهای بوستان انقلاب

وبلاگ اطلاع رسانی پایگاه مقاومت شهید دهنوی محله میرآباد ارجمند شهرستان نرماشیر

بعثت


ویژه بزرگداشت مبعث رسول اکرم حضرت محمد(ص )
هدف اصلی بعثت پیامبران کدام است آیا پیامبران برای آبادی دنیای مردم آمده اند و یا به سعادت اخروی آنان نظر داشته اند و یا این که هدف آنان دنیا و آخرت با هم بوده است
شماری از روشنفکران غرب باور و غرب زده و گرفتار به بیماری مزمن غرب زدگی در ایران با الگوگیری و کپی برداری از نوشته های متفکران غربی مطرح کرده و این جا و آن جا گفته و نوشته اند : هدف پیامبران جز دعوت به خدا و آخرت نبوده است . تجزیه و تحلیل سخنان این گروه و پاسخ بایسته به شبهه های آنان درخور مقاله ای مستقل است . ولی ما در این جا به گونه گذرا و در حد یک دلیل بر جامع بودن اسلام بسنده می کنیم .
برای پاسخ به پرسشهای یاد شده می توان از دو چشم انداز : بیرون دینی و درون دینی به بحث پرداخت . ولی چون استاد شهید در این جا نیز به دلیلهای درون دینی پرداخته اند ما نیز از همان چشم انداز به بحث خواهیم پرداخت . آیاتی که در آنها هدف رسالت پیامبران آمده بسیار است :
دریک دسته از آیات دعوت به توحید و پرستش خدا و پرهیز از طاغوتان 1 و در دسته ای دیگر دعوت به حیات اخروی تزکیه تعلیم کتاب و حکمت آزادسازی انسانها از غلها و زنجیرها برپایی عدالت اجتماعی و مبارزه با مفاسد اجتماعی و اصلاح جامعه از اهداف مهم پیامبران شمرده شده است 2.
استاد شهید آیت الله مطهری در آثار خود به تفسیر و شرح آیاتی که هدفهای پیامبران را بازگو می کنند پرداخته است و در یک جمع بندی دو هدف زیر را اصلی ترین هدف پیامبران از دیدگاه قرآن کریم می داند : 3
1 ـ شناختن خدا و نزدیک شدن به او
2 ـ برقراری عدل و قسط در جامعه بشری
وی برای هدف دوم به آیه شریفه زیر استدلال می کند :
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس
ما پیامبران را با دلائل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم عدل و قسط را بپا دارند و آهن را فرستادیم که در ان صلابت شدید و منفعتهایی برای مردم است .
تکیه بر « حدید » به عنوان عامل قدرت بیانگر این است که پیامبران با بعثت و نبوت خویش می خواهند تحولی بزرگ را در جامعه به وجود آورند دگرگونی که طاغوتان و مستکبران از آن سخت نگران و ناخشنودند. روشن است که طاغوتان با این دگرگونی که حاکمیت آنان را درهم می شکند و کاخ آرزوهای آنان فرو می ریزد به مقابله برمی خیزند و با همه توان برای شکست این حرکت می کوشند.
در اینجاست که پیامبران پس از ارائه نشانه های روشن و عرضه معیارهای سنجش برای پدیدآوردن جامعه ای براساس قسط و زدودن بازدارنده های راه نیاز به « حدید » و حرکتهای مسلحانه پیدا می کنند تا با ستم پیشگان به نبرد برخیزند :
و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لمااصابهم فی سبیل الله وما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین 5
چه بسا از پیامبران که خدا دوستان بسیاری همراه آنان به نبرد پرداختند و در آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نگرفتند و ناتوان نشدند. خدا صابران را دوست دارد.
امام خمینی در تفسیر آیه : « لقد ارسلنا رسلنالله » به شرح سخن گفته که ما چکیده ای از آن را در این جا می آوریم :
« همه انبیا از آدم تا خاتم برای اصلاح جامعه آمده اند و در این راستا تلاشهای بسیار کردند آیه شریفه « عدالت اجتماعی » در میان مردم را یکی از اهداف پیامبران دانسته است . تناسب « حدید » با برپایی عدالت اجتماعی به این صورت است که : پیامبران دعوت خود را شروع می کنند و در جهت پیاده کردن اهداف خود هستند اگر گروهی سد راه شدند نخست باید با بینات و موازین با آنها سخن گفت و اگر نشنیدند با « حدید » باید در برابر آنها ایستاد.
همه پیامبران این گونه بودند. خداوند موسی (ع ) را به سراغ فرعون می فرستد تا با سخنان نرم با او سخن بگویند و وقتی که این سخنان در او کارگر نمی افتد نوبت به قیام می رسد. آیا می شود گفت که پیامبراسلام (ص ) کاری به کار جامعه نداشته است . آن بزرگوار کدام روزش از مسائل سیاسی خارج بود. دولت تشکیل می داد با کسانی که بر ضد اسلام و مردم بودند جنگ می کرد مساله دخالت در سیاست در راس تعلیمات انبیاست . مگر قیام به قسط بدون دخالت در سیاست امکان پذیر است . 6
با توجه به آنچه که آوردیم سستی و بی پایگی سخنان زیر به خوبی روشن می شود :
« معنی و منظور آیه آن طور که بعضیها تصور و تبلیغ کرده اند این نیست که مردم و دیگران را برای مبارزه با ظلم استبداد و استکبار یا بسط عدالت و دیانت در دنیا بسیج نمایند بلکه خود مردم در اخلاق و رفتارشان عامل به عدالت و قسط باشند کتاب و میزان راهنمای آنان در این کار بوده 7...
چرا این سخن سست است و بی پایه زیرا با پند و اندرز تنها اصلاح جامعه امکان پذیر نیست . آیا در جامعه ای که فقر تباهی ستم و دهها فساد دیگر وجود دارد می توان دیانت را در میان آنان رواج داد اگر جواب مثبت است چرا پبامبران با مفاسد اجتماعی مبارزه می کردند8 و با ستمگران و تباهی آفرینان می جنگیدند روشن است زیرا بدون اینها نمی توان عدالت اجتماعی را حاکم ساخت . تنها در روزگار پیامبراسلام (ص ) بیش از هفتاد جنگ و درگیری رخ داده که در بسیاری از آنها آن بزرگوار رهبری جنگ را مستقیم برعهده داشته است .
اگر پیامبران تنها در اندیشه تبلیغ معارف و پند و اندرز مردم و دعوت آنان به آخرت بودند نه نیازی به « حدید » بود و نه نیروی مسلح و نه نبرد و درگیری صرف تبلیغ آخرت چه ضرری برای فسادانگیزان داشت که در برابر آن می ایستادند و از گسترش دعوت پیامبران جلو می گرفتند بی گمان پیامبران همواره بر آن بوده اند سلطه کافران و مشرکان را بردارند و قدرت آنان را درهم شکنند تا بتوانند حکومت الهی ـ مردمی را به پا دارند.
استاد شهید به هنگام تحلیل انقلاب و زوایای آن انقلاب و نهضت پبامبراسلامی (ص ) را انقلابی سیاسی اجتماعی اقتصادی و ادبی دانسته است . از استاد شهید سئوال می شود ممکن است انقلابی مذهبی داشته باشیم که به دیگر ابعاد نظر نداشته باشد در پاسخ می گوید :
« در مذهب به معنای اعم که جامعه شناسان می گویند بله اما در مذهبی که پبامبران راستین آورده اند نه . البته منظور پیامبرانی است که صاحب شریعت و کتاب بوده اند... از زمان نوح (ع ) هر پیغمبری که آمده است و نظم مذهبی موجود را به هم ریخته به نظم اجتماعی هم توجه داشته و در پی اصلاح آن بوده است بخصوص قرآن در این زمینه تاکید می کند که : « لقد ارسلنا رسلنالله » یعنی بر هم زدن یک نظم فاسد موجود و استقرار یک نظم عادلانه مطلوب هدف همه رسالتها و نبوتها بوده منتهی این امر در اسلام ختمیه محرزتر و مشخص تر است 9.
حکومت و اداره جامعه جزو برنامه های پیامبران الهی بوده است . از پیامبراکرم (ص ) نقل شده که آن بزرگوار فرموده :
« حکومت بنی اسرائیل را همواره پیامبران بر عهده داشته اند. هر پیامبری که از دنیا می رفت پیامبر دیگری جای او را می گرفت . .. » 10
قرآن کریم نیز به روشنی از حکومت بسیاری از پیامبران سخن گفته است :
فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکا عظیما11
به تحقیق ما خاندان ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و به آنها « ملکی » بزرگ دادیم .
علامه طباطبایی می نویسد :
« مراد از « ملک » تسلط بر امور مادی و معنوی است که شامل نبوت ولایت و هدایت مردم نیز می گردد . » 12
گزیده سخن این که دقت در هدفهای پیامبران و شیوه برخورد آنان با قدرتهای زمان و... نشانگر این است که آنان در پی ایجاد حکومتی الهی بوده اند. (طلایه دار صبح یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم )
پاورقی :
1 ـ سوره نحل آیه 26 سوره انبیا آیه 25
2 ـ سوره اعراف آیه های 59 157 سوره بقره آیه 129 سوره آل عمران آیه 164 سوره حدید آیه 25 سوره هود آیه 88 سوره شعرا آیه 151
3 ـ مجموعه آثار ج 175 2 ـ 176
4 ـ سوره حدید آیه 25
5 ـ سوره آل عمران آیه 144
6 ـ صحیفه نور ج 146 15
7 ـ مجله کیان شماره 54 28
8 ـ سوره هود آیه 88 سوره اعراف آیه 142
9 ـ پیرامون انقلاب اسلامی 128
10 ـ صحیح مسلم ج 1471 3 ج 1842 کتاب الاماره باب 10
11 ـ سوره نسا آیه 54
12 ـ المیزان علامه طباطبایی ج 4 375 و 377
تکیه بر « حدید » به عنوان عامل قدرت بیانگر این است که پیامبران با بعثت و نبوت خویش می خواهند تحولی بزرگ را در جامعه به وجود آورند. از این تحول و دگرگونی طاغوتان و مستکبران به شدت نگران و ناخشنودند و روشن است که حاکمیت آنان را درهم می شکند و کاخ آرزوهایشان را فرو می ریزد و از همین رو به مقابله با آن بر می خیزند و با همه توان برای شکست این حرکت می کوشند
پیامبران همواره بر آن بوده اند که سلطه کافران و مشرکان را از بین ببرند و قدرت آنان را درهم شکنند تا بتوانند حکومت تشکیل دهند و به برنامه ریزی و اداره جامعه بپردازند
در یک نگرش کلی می توان دو هدف محوری و اساسی برای بعثت پیامبران برشمرد. هدف اول شناختن خداوند و نزدیک شدن به او و هدف دوم استقرار عدل و قسط در جامعه بشری با تشکیل حکومت الهی

حق گرایی و باطل ستیزی در سیره امام کاظم(ع)

امام موسی کاظم(ع) همانند دیگر اوصیای الهی کوشید تا در قول و عمل به عنوان نمونه عینی و شاهد کامل الهی ظاهر شود. زندگی او سرشار از آموزه ها و درس هایی است که می تواند راهنمای عمل هر یک از افراد و جوامع بشری باشد. هر کسی که بخواهد در مسیر کمالی قرارگیرد و زندگی فردی و اجتماعی خود را چنان بسازد که احساس خوشبختی کند و هرگونه اندوهی از گذشته و ترسی از آینده خویش بزداید، می تواند با رجوع به آن بزرگوار، خود را در این حالت قراردهد.
هر یک از امامان(ع) همانند پیامبران(ع) مظهر اسمی از اسمای الهی هستند که در القاب نام های ایشان نمود می یابد چنان که حضرت موسی(ع) کلیم الله و حضرت محمد(ص) حبیب الله و امام علی بن موسی(ع) رضا و
امام موسی بن جعفر(ع) کاظم است. آن حضرت در برابر بسیاری از مصایب و شدایدی که در زندگی خویش تحمل کرد کظم غیض نموده و با در پیش گرفتن صبر و شکیبایی بی مانند نمونه ای از پایداری در برابر ظلم و ستم ستمگران و دولت مردان باطل را به همه جهانیان نشان داده است. نوشتار حاضر تلاش می کند تا صبر و پایداری آن حضرت(ع) را براساس سیره و قول ایشان بنمایاند و نشان دهد که چگونه آن حضرت(ع) در برابر فشارها حکومت های ظالم بنی عباسی صبر پیشه کرد و هرگز دمی از مبارزه با ظلم و احقاق حق دست برنداشت. سال های زندان های مخوف و وحشتناک را تحمل کرد ولی هرگز از راه مبارزه دست نکشید و همواره درپی احقاق حق و بازگو کردن آن و ستیز با باطل بود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
حق گرایی و حق خواهی، آرمان پیامبران
حق به امری گفته می شود که واجب و ثابت است و در اصل به معنای مطابقت و موافقت می آید. البته این واژه کاربردهای چندگانه ای دارد که می توان به ایجاد چیزی براساس حکمت و یا چیزی که براساس حکمت ایجاده شده و یا سخنی که به اندازه و به موقع گفته شود و یا اعتقاد به چیزی چنان که هست (مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه حق) اشاره کرد.
در همه این کاربردها اصل مطابقت با واقع هستی مورد توجه می باشد بر این اساس قرآن گاه خداوند را حق و گاه هستی و آفریده الهی را حق می شمارد و هر چیزی را که برخلاف آن باشد به عنوان باطل می شمارد.
قرآن در بیان تمثیلی می کوشد تا این معنا را به مردم بفهماند که باطل از آن جایی که چیزی جز نیستی نمی باشد می کوشد تا خود را با آویختن و آمیختن به حق معنا کند و وجود دهد. از این رو باطل همواره به حق می چسبد تا خودنمایی بلکه وجودنمایی کند. در آیه 17 سوره رعد خداوند به خودنمایی باطل بر محور حق اشاره می کند و توضیح می دهد که چگونه باطل همانند حبابی بر آب، سست و پوچ است و بی حق می ترکد.
از آن جایی که میان حق و باطل هیچ واسطه ای نیست (یونس آیه32) و در زندگی انسان ها آن دو ملازم یک دیگرند (رعد آیه17) برای بسیاری، مشکل جداسازی پدید می آید؛ ولی از آن جایی که فطرت و طبیعت آدمی براساس حق جویی و حقیقت پذیری قرارداده شده (بقره آیه71 و نیز انبیاء آیه55) انسان می تواند با تکیه بر فطرت و طبیعت سالم خویش آن دو را شناخته و با گرایش به حق خود را از گرفتاری های باطل و پیامدهای زیانبار آن در امان نگه دارد.
قرآن بیان می کند که حق پذیری، تنها رمز سعادت و رهایی انسان ها از آتش دوزخ و خشم الهی است (زخرف آیات 74تا 78) و برانسان است تا در برابر حق تسلیم بوده و آن چه از سوی خداوند از راه آموزه های وحیانی به آدمی می رسد بپذیرد. (یونس آیه94)
دل های پاک چون دل های پاک پیامبران که براساس فطرت است محل نزول کلام حق الهی است (سبا آیه48) و بر مردم است که از حقی که از سوی خداوند بر دل های پیامبران و مردان پاک سیرت الهی فرود می آید پیروی کنند. (محمد آیه3)
از آن جایی که حق مطلق، خداوند است و حرکت پیامبران و معصومان(ع) برمدار حق است، اراده الهی بر این تعلق گرفته است تا در نهایت حق بر باطل پیروز شود و باطل از میان برود. (انفال آیه7 و توبه آیه48 و یونس آیه82 و شورا آیه24)
حق در تحلیل قرآنی پایه و محور احکام و قوانین وحیانی الهی چون احکام اسلام است (توبه آیه33) و خداوند پیامبرانش را با این هدف فرستاده است تا حق را به مردم معرفی کنند و آن را در جامعه تحقق بخشند. (فتح آیه28)
ویژگی های حق طلبان و باطل ستیزان
حق طلبان کسانی هستند که در برابر هوس ها و تمایلات فسادانگیز باطل گرایان و حق ناپذیران تسلیم نمی شود (مؤمنون آیه70و 71) و همانند حضرت ابراهیم(ع) جز به حق، روی خوش نشان نداده و با باطل در هر لباس و جامه ای مبارزه می کنند (بقره آیه135 و انعام آیات79 و 161 و نحل آیه120 و آیات دیگر) دل هایشان در برابر حق نرم است و از سلامت فطرت و صفا بهره مند می باشند. (حج آیات 52تا 54)
اجتناب از اندیشه های سودجویانه (نور آیات 48و 49) در کنار تامل در کیفیت آفرینش (ق آیات5و 6)، دوری از هرگونه استکبار (مائده آیه82)، داشتن تواضع و فروتنی (مائده آیه83)، دارابودن سلامت قلب و صفای باطن (حج آیات53و 54) و علم کامل به وحدانیت خداوندی و توحید مطلق (حج آیه54) از ویژگی های حق طلبان است.
حق در اندیشه سیاسی و اجتماعی آموزه های قرآنی، محور و میزان قضاوت و نیز حکومت است (اعراف آیه181) و کسی که در اندیشه حق و در عمل عامل به حق است، از او چیزی جز عدل و داد بیرون نمی آید و در هیچ اندیشه و عملی راه به انحراف نمی برد و از راه حق و عدالت خارج نمی شود.
این مسئله موجب شده تا در تحلیل قرآنی انسانهای حق گرا و عدالت ورز همانند باطل گرا و مفسد نباشند و انسان های نیکوکار با انسان های منحرف و متجاوز و مفسد یکسان شمرده نشوند. (ص آیات27 و 28 و جاثیه آیه21- 22)
حق خواهی و باطل ستیزی امام موسی کاظم(ع)
امام موسی کاظم(ع) به سبب مبارزه دایمی در زندگی خویش به این نام شناخته شده است. او توانست با حق خواهی به عنوان هدف آرمانی در زندگی فردی و اجتماعی خویش و ظلم و باطل ستیزی، در چنان جایگاهی قرار گیرد که مصداق بارز کاظم شناخته شود. کاظمیت آن امام همام(ع) زمانی معنای واقعی به خود می گیرد که در برابر فشارهای ظالمان و سختی ها و مصایب بی شماری که از سوی دشمنان اعمال می شد صبر و شکیبایی می ورزد و با کظم و خود نگه داری و محافظت بر اصول حق و ارزشی به مبارزه خویش ادامه می دهد.
در سیره امام کاظم(ع) حق گرایی و باطل ستیزی در عمل اجتماعی و سیاسی از جایگاه خاصی برخوردار است. آن بزرگوار هرگز حاضر نشد تا با همه زندان ها و شکنجه ها دست از حق گویی و حق گرایی برداشته و با باطل کنار آید.
این یوسف علوی، حاضر شد 7 تا 14 سال در زندان خلفای زور و باطل بماند ولی دست از مبارزه با ظلم و باطل نشوید و با آنان کنار نیاید.
محدوده فدک
سران خلافت سلطنتی از آن حضرت خواستند تا دست از حق گویی و مبارزه بکشد و در برابر گرفتن حق و حقوقی هرچند حتی فدک، با خلافت سلطنتی کنار آید. از این رو به ایشان پیشنهاد می دهند ماهانه حقوقی کلان در اختیارش گذاشته و یا زندگی او را تامین کنند؛ ولی آن حضرت(ع) همانند حضرت یوسف صدیق(ع) می فرماید: رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه؛ پروردگار من! زندان در نزد من محبوب تر است از آن چه آنان بدان می خوانند.
آن حضرت حاضر نمی شود تا دست از حق گویی و حق طلبی و باطل ستیزی بردارد. و لذا در برابر بخشش فدک بیان می کند که مفهوم فدک در اندیشه سیاسی خلافت ولایی الهی، چیزی جز همه دارالاسلام نیست. بر این اساس هنگامی که از او می خواهند تا محدوده فدک را نشان دهد تا آن را به عنوان میراث فاطمی(س) بازگردانند، آن حضرت(ع) همه مرزهای خلافت سلطنتی از آسیای میانه تا سند و ایران و شرق و غرب ممالک اسلامی تا آفریقا و اندلس را نشان می دهد و محدوده فدک را این گونه مشخص می کند.
هدف، باطل را توجیه نمی کند
حق گرایی و باطل ستیزی در همه وجود امام کاظم(ع) آن صابر صدیق نبوی(ع) به خوبی به شکل قول و عمل و گفتار و سیره خودنمایی می کند.
از نظر آن حضرت(ع) هرگز باطل نمی تواند راهی به سوی حق باشد و دولت ظالم و باطل نمی تواند عدالت و حق را اجرا کند بر این اساس در اندیشه و تحلیل آن حضرت(ع) نمی توان به سوی حق با ابزار باطل رسید و اگر کسی بخواهد عدالتی را ایجاد کند و حقی را بر پا دارد نمی تواند از ابزار باطل سود برد. به عبارت دیگر هدف هرچند والا و عالی باشد نمی تواند ابزار باطل را توجیه و به آن جواز استفاده دهد.
در این باره آن حضرت خطاب به یکی از یاران خویش می فرماید: یا فلان! اتق الله و قل الحق و ان کان فیه هلاکک فان فیه نجاتک و دع الباطل و ان کان فیه نجاتک فان فیه هلاکک؛ خود را از خشم خدا حفظ کن و تقوا پیشه کن و سخن حق را بی پروا و هیچ ترسی بگو هرچند که نابودی تو در آن باشد؛ اما بدان که حق، موجب نابودی تو نیست بلکه آن نجات دهنده توست. اما باطل را همواره رها کن هرچند که به ظاهر نجات تو در آن باشد؛ زیرا هرگز باطل نجات بخش نیست بلکه در نهایت موجب هلاکت تو می شود.
حق گرایی و حق طلبی و باطل ستیزی هرچند که بهای سنگینی دارد که باید پرداخته شود ولی آن حضرت(ص) با کاظمیت خویش توانست با صبر و شکیبایی، همه فشارها و اهانت ها و زندان ها را تحمل کند.
قرآن بیان می کند که حق گرایان همواره از سوی حق ستیزان مورد فشار و تهدید و زندان شکنجه قرار می گیرند که حضرت یوسف(ع) و ساحران بازگشته به دین توحیدی موسی(ع) از آن جمله هستند که در برابر فشارها صبر و تحمل پیشه کردند. حق ستیزان باطل ستیزان را متهم می سازند (مومنون آیه 69و 70) و اجازه نمی دهند که آنان زندگی خویش را در مسیر کمالی و رشدی طی کنند.
استکبار ورزی و تکبر و خود برتربینی حق ستیزان (یونس آیات 75و 76) و تعصب های بی جا (سبا آیه 43) و حسادت (بقره آیه 109) و جرم و جنایت و بزهکاری آنان (انفال آیه 8 و نیز یونس آیه 83) از مهم ترین علل و عواملی است که موجب می شود تا شخص در رفتار شخصی و اجتماعی خویش به سوی حق ستیزی و باطل متمایل شود.
از این رو حضرت کاظم(ع) همواره با هرگونه عاملی که موجبات گرایش به حق ستیزی را پدید آورد مبارزه می کند و از یاران خویش می خواهد که این گونه عمل کنند و هرگز در هیچ عمل کوچک و بزرگی از حق دست بر ندارند و برای دست یابی به آرامش و آسایش ظاهری به باطل گرایش نیابند.
آن حضرت(ع) روش های مختلفی را برای احقاق حق و ابطال باطل در پیش گرفت که یکی از آنها نفوذ دادن یاران باوفا و آزموده خویش در دستگاه حکومتی بود تا دوستان ایمانی را یاری کرده و به مردم کمک کنند و جان و مال و عرض ایشان را از ظلم و ستم حاکمان حفظ کنند از جمله این یاران می توان به علی بن یقطین اشاره کرد که با نفوذ در دستگاه حکومتی توانست کمک های بسیاری را به مومنان و دفع ظلم کند.
البته این روش مبارزه با ظلم مبتنی بر حق بوده و آن حضرت هرگز از باطل برای دست یابی به حق استفاده نکرد؛ بلکه در همان حال به یاران سفارش می کرد که هرگز کاری نکنند که برای دست یابی به حقی ظلم و باطلی را مرتکب شوند. بنابراین زمانی که یکی دیگر از یاران خواست تا کاری کند که از نظر امام در حکم بهره گیری از باطل برای رسیدن به حق بود، او را بر حذر داشت و آن یار باوفا و شیعه واقعی حق و عدالت، نیز شتران خویش را فروخت تا تن به باطلی نسپارد.
امام موسی کاظم(ع) شیر بیشه امامت و شمشیر آخته اسلام و حق ضد کفر و باطل و ظلم بود این مساله موجب شد تا او را سال ها از زندانی به زندانی منتقل کنند. ولی آن حضرت این سخن شاعر عرب را زمزمه می کرد: مرا ملامت کردند که تو زندانی شدی (و امامت در میان مردم نکردی) گفتم این که عیب نیست. کدام شمشیر کاری هست که او را در غلاف قرار ندهند. مگر نمی بینی شیر را که به بیشه خود خو می گیرد و از آن بیرون نمی رود اما درندگان پست و ضعیف هماره آزاد و دایم در تردد و حرکت به این سو و آن سویند.
آن حضرت(ع) نیز شیری بود که به زندان افتاد تا علاقه مردم را از وی ببرند و از مقام عظمای ولایت فرو اندازند ولی همه این کارها بی فایده و بی اثر بود؛ زیرا زندانبان او هم که فضل برمکی بود دل در محبت او باخت و در برابر عظمت وی تواضع کرد.
عار نبود شیر را از سلسله
ما نداریم از رضای حق گله
شیر را بر گردن از زنجیر بود
بر همه زنجیرسازان میر بود
آن حضرت(ع) حتی در زندان هم میر و والی بر کائنات بود و حتی شیر پرده نیز اسیر اشاره او می شد. این گونه است که مهر و محبت او هر روز در دل ها بیش تر می شد و دشمنان به ویژه هارون الرشید این حاکم جور و باطل را مهر و محبت مردمی، سخت به وحشت می افکند. و لذا او را به شهادت رساندند تا این نور را خاموش کنند و یکی از باطل ستیزان را از میدان به در برند. این در حالی است که شهادت آن حضرت خود آغازی بر پایان حکومت خلافت سلطنتی شد و بزرگ ترین دوران طلایی عباسی آغاز زوال را پذیرفت.
 

خاطره

خاطره ای از علامه محمدتقی جعفری
استاد بسیار وارسته از علایق ماده و مادیت و حکیم و عارف بزرگ مرحوم آقا شیخ مرتضی طالقانی قدس الله سره که در حوزه علمیه نجف اشرف در حدود یک سال و نیم خداوند متعال توفیق حضور در افاضاتش را به من عنایت فرموده بود دو روز به مسافرت ابدی اش مانده بود که مانند هر روز به حضورش رسیدم . وقتی که سلام عرض کردم و نشستم فرمودند : برای چه آمدی آقا
عرض کردم : آمده ام که درس را بفرمایید.
شیخ فرمود : برخیز و برو. آقا جان برو درس تمام شد. چون آن روز که دو روز به ایام محرم مانده بود خیال کردم که ایشان گمان کرده است که محرم وارد شده است و درس های حوزه نجف برای چهارده روز به احترام سرور شهیدان امام حسین علیه السلام تعطیل است . لذا درس ها هم تعطیل شده است .
عرض کردم : دو روز به محرم مانده است و درس ها دایر است .
شیخ در حالی که کمترین کسالت و بیماری نداشت و همه طلبه های مدرسه مرحوم آیت الله العظمی آقا سید محمدکاظم یزدی که شیخ تا آخر عمر در آن جا تدریس می کرد از سلامت کامل شیخ مطلع بودند فرمودند : آقاجان به شما می گویم درس تمام شد. من مسافرم . خر طالقان رفته پالانش مانده روح رفته جسمش مانده .
این جمله را فرمود و بلافاصله گفت : لااله الاالله .
در این حال اشک از چشمانش سرازیر شد. در این موقع متوجه شدم که شیخ از آغاز مسافرت ابدی اش خبر می دهد با این که هیچ گونه علامت بیماری در وی وجود نداشت . و طرز صحبت و حرکات جسمانی و نگاه هایش کم ترین اختلال مزاجی را نشان نمی داد.
عرض کردم : حالا یک چیزی بفرمایید تا بروم .
فرمود : آقا جان فهمیدی متوجه شدی بشنو.
تا رسد دستت به خود شو کارگر
چون فتی از کار خواهی زد به سر
بار دیگر کلمه لااله الاالله را گفتند و دوباره اشک از چشمان وی به صورت و محاسن مبارکش سرازیر شد. من برخاستم که بروم . دست شیخ را برای بوسیدن گرفتم . شیخ با قدرت زیادی دستش را از دست من کشید و نگذاشت آن را ببوسم (شیخ در ایام زندگی اش مانع از دستبوسی می شد). من خم شدم و پیشانی و صورت و محاسنش را بوسیدم . قطرات اشک چشمان شیخ را با لبان و صورتم احساس کردم که هنوز فراموش نمی کنم . پس فردای آن روز در مدرسه مرحوم صدر اصفهانی که در حدود یازده سال این جانب در آن جا اشتغال داشتم اولین جلسه روضه سرور شهیدان امام حسین علیه السلام را برگزار کرده بودیم . مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی که از پارساترین وعاظ نجف بودند آمدند و روی صندلی نشستند. پس از حمد و ثنای خداوند و درود بر محمد و آل محمد(ص ) گفتند : انالله و اناالیه راجعون . شیخ مرتضی طالقانی از دنیا رفت و طلبه ها بروند برای تشییع جنازه او.
همه ما برخاستیم و به طرف مدرسه مرحوم آقا سید کاظم یزدی رفتیم و دیدیم مراجع و اساتید و طلبه ها آمده اند که جنازه شیخ را بردارند. از طلاب مدرسه مرحوم سید داستان فوت شیخ را پرسیدیم . همه آن ها گفتند شیخ دیشب مانند همه شب های گذشته از پله های پشت بام بالا رفت . در حدود نیم ساعت به مناجات سحرگاهی با صدای آهسته مانند همیشه پرداخت و سپس از پله ها پایین آمد و نماز صبح را خواند. پس از دقایقی چند چراغ را خاموش کرد. تا این جا حالت همیشگی شیخ بود ولی شیخ همیشه نزدیکی طلوع آفتاب از حجره بیرون می آمد و در حیات مدرسه قدم می زد و بعضی از طلبه ها و اغلب جناب حجه الاسلام والمسلمین آقا سید هادی تبریزی معروف به خداداد صبحانه شیخ را آماده می کردند و شیخ می رفت به حجره و تدریس را شروع می فرمود. امروز صبح متوجه شدیم که با این که مقداری از طلوع آفتاب می گذرد شیخ برای قدم زدن در حیات مدرسه نیامد. لذا نگران شدیم و از پشت شیشه پنجره حجره شیخ نگاه کردیم . دیدیم شیخ در حال عبادت :
جانی که بدو سپرده بد حق
مرجوع نمود و مستردش
(منبع : کار و ثروت از دیدگاه اسلام اثر علامه محمدتقی جعفری )

ماهیت اشرار

تمثیل و تشبیهی درباره آفات و آسیب های عناصر شرور
آیا آدم های شرور را دیده اید و سعی در شناخت آنان کرده اید و یا در معرض آسیب و زیان ناشی از رفتار و عملکردشان قرار گرفته اید
اگر چنین کسان را نمی شناسید اینک بشناسید و اگر می شناسید بیشتر و بهتر بشناسید و مراقبت کنید.
« شرور » یا « شریر » صاحب شر و متصف به شرارت را گویند و « شر » یعنی بدی تباهی فساد بدذاتی و بدکرداری .
شر و تباهی در بسیاری از رفتار و کنش ها تجلی دارد و به همین دلیل موضوعات مختلفی را شامل می شود و انواع و اقسامی را به خود اختصاص می دهد.
یکی از شناخت های مهمی که باید نسبت به اشرار و بدکرداران کسب نمائیم این است که آنان به طور مستمر و پیوسته مرتکب ظلم و جور و شرارت و پستی می شوند و هرگز اینگونه نیست که خطا و فسادی از آنان صادر شود و به ندامت و پشیمانی بیفتند و زبان به استغفار بگشایند و به توبه گرایش یابند که اینان از عملکرد تباه خود نادم و شرمنده نمی شوند و به توبه متمایل نمی گردند و شگفت انگیزتر این که بدکاری های خود را نیکوکاری تلقی می کنند! و باز هم شگفت انگیز این که از دیگران انتظار تمجید و تکریم و بزرگداشت دارند!
اگر بخواهیم در معرض آسیب و زیان های اشرار قرار نگیریم باید بسیار دقیق و عمیق به ارزیابی رفتار و عملکرد افرادی بپردازیم که بیم شر و بدکرداری از آنها می رود و به هیچ وجه به غفلت و تسامح در این امر مهم گرفتار نیاییم .
حضرت امام محمدتقی (ع ) ما را در نیل به شناخت این افراد مساعدت می کنند و مشخصه مهم و خطرآفرین آدم های شرور را می نمایانند تا ما در مواجهه با افراد گوناگون در صحنه های حیات اجتماعی و سیاسی در سطح و ظاهر نمانیم و به عمق و ژرفا نظر گستریم و از این راه ماهیت افراد شرور را دریابیم و خود را در معرض آسیب های مکرر آنان قرار ندهیم .
امام محمدتقی (ع ) همه ما را مخاطب قرار می دهند و می فرمایند :
« ایاک و مصاحبه الشریر فانه کالسیف یحسن منظره و یقبح اثره »
« از مصاحبت و پیوستگی با آدم های شرور بپرهیز که اینان همانند شمشیر ظاهری درخشان و اثری نامطلوب و زیانمند دارند. »
حضرت امام محمدتقی (ع ) این تمثیل و تشبیه ماهیت اشرار را می نمایانند و همگان را به مراقبت و دقت و بیداری و هوشیاری فرا می خوانند تا در دام آسیب و زیان های برکرداران گرفتار نیایند. برای پیام گیری از این رهنمود ژرف امام (ع ) لازم است در آنچه در ذیل می آید تعمق روا داریم .
1 ـ امام محمدتقی (ع ) در این رهنمود از تمثیل و تشبیه بهره می برد . از این طریق به اهمیت شیوه مزبور در ایجاد ارتباط با مخاطب واقف می گردیم و متوجه می شویم که تمثیلات و تشبیهات در زودتر و بهتر منتقل کردن حقایق و واقعیت ها اهمیت و نقش بسیار مهمی ایفا می نمایند.
تفاوت این کلام که « آدم های شرور ظاهری زیبا و باطنی زشت دارند » با این کلام که « آدم های شرور همچون شمشیر ظاهری درخشنده دارند و اثری نامطلوب و آسیب رسان » در این است که عبارت دوم ـ که آمیخته با تمثیل است ـ سریع تر مخاطب را به واقعیت های تلخ نهفته در رفتار و کنش اشرار رهنمون می شود و او بهتر و عمیق تر درمی یابد که شروران از چه ماهیتی برخوردار می باشند. به دیگر سخن مخاطب به گونه ای ملموس واقعیت وجودی اشرار را در می یابد و بدون آنکه نیازی به استدلال و بحث نظری داشته باشد سریع متوجه می شود که اشرار از چه ماهیت خطرناک و زیانباری برخوردار می باشند.
2 ـ در این تمثیل آدم های شرور و لاابالی به شمشیر تشبیه می شوند . شمشیر دو مشخصه و خصوصیت بارز دارد . اولا درخشنده و روشن است و در اثر نداشتن تیرگی و زنگ همواره برق می زند و چشم را به خود جلب و خیره می کند. ثانیا تیز و فرورونده و نابودکننده می باشد.
آدم های شر و بدکردار همین گونه اند : ظاهری خوب و موجه و زیبا دارند ولی باطنی خبیث و پست و خطرناک . ظاهرشان به گونه ای است که کمتر کسی می تواند به این نتیجه قطعی برسد که اینان آفت زا و زیان رسان می باشند و به همین دلیل بسیارند افرادی که تحت تاثیر ظاهرهای موجه و جذب کننده اشرار قرار می گیرند و فریب می خورند و به دام می افتند و آسیب و زیان می بینند. این فریب خوردگی تا آنجا شدت و فزونی می یابد که بعضی از افراد با آدم های شرور پیوند دوستی برقرار می کنند و این شمشیرهای هلاکت بار را همواره بر بالای سر خویش آماده نگه می دارند!
3 ـ « اشرار » انواع و اقسامی دارند که در یک نگرش کلی می توان آن را به اشرار اقتصادی اشرار اجتماعی و اشرار سیاسی تقسیم بندی نمود.
« اشرار اقتصادی » کسانی هستند که به مال و ثروت مردم جامعه دست می یازند و حاصل زحمات طولانی آنان را یکباره به غارت می برند و نه تنها دزدی و حرامخواری و خیانت به اموال مردم را زشت و نکوهیده نمی دانند که امری ممدوح و پسندیده تلقی می کنند تو گویی دیگران وظیفه دارند با فعالیت های وقفه ناپذیر اقتصادی به کسب مال و ثروت مشروع و حلال بپردازند و اشرار بیایند و حاصل کار تلاش آنان را چپاول کنند!
« اشرار اجتماعی » کسانی است که اولا برای مردم جامعه مزاحمت ایجاد می کنند و امنیت و سلامت آنان را مختل می نمایند و با نظم و سامان و قانون مخالفت و معارضه می کنند. ثانیا به گردنکشی می پردازندو قلدری می کنند و از این طریق به ضرب و جرح افراد می پردازند. ثالثا نوامیس مردم را هتک می کنند و مزاحمت برای آنان به وجود می آورند و به تعدی و تجاوز می پردازند.
عربده کشی زورگیری فحاشی چاقوکشی و سایر نمایش های مضحک مبتنی بر رفتار زشت « لات منشی » از دیگر جلوه های رفتار اشرار اجتماعی به شمار می روند.
« اشرار سیاسی » از اشرار اقتصادی و اجتماعی خطرناک ترند و رد پای آنان را در جریان ها و احزاب سیاسی و باندها و جناح ها می توان مشاهده نمود.
اشرار سیاسی به این دلیل از اشرار اقتصادی و اجتماعی خطرناک ترند که عرصه سیاست و قدرت دارای وسعت بیشتر می باشد و به میزان این وسعت و تشکیلات عریض و طویل دامنه نفوذ جریان ها و احزاب نیز گسترش می یابد و از همین جا مصادیق و صحنه های فتنه انگیزی و اختلاف افکنی با پی آمدهای وحشتناک آن روبه فزونی می رود. همچنین به همین دلیل و از همین جا « ترور فکری » صالحان کاردان با نشر دروغ و تهمت و فریب و نیرنگ شدت می گیرد و راه ها به بیراهه ها تبدیل می شود و افکار عمومی جامعه از حقایق و واقعیت های منحرف می گردد.
اشرار سیاسی به « ترور فیزیکی » نیز روی می آورند و در مواقعی که خودشان تشخیص می دهند چهره های شاخص را نشانه می روند تا جامعه و کشور را از افکار و طرحها و خدمت های صادقانه آنان محروم کنند.
پرخاشگری هتاکی حرمت شکنی استبداد رای زورگویی و دروغ بافی از مشترکات « اشرار اقتصادی و اجتماعی و سیاسی » محسوب می شود و آنان اگرچه در موضوع کار خود از هم جدا می باشند لکن در « ادبیات اخلاقی » در یک مسیر و با هدف واحد قرار دارند.
« اشرار سیاسی » از اشرار اقتصادی و اجتماعی خطرناک ترند و ردپای آنان را در جریان ها و احزاب سیاسی و باندها و جناح ها می توان مشاهده نمود. اشرار سیاسی به این دلیل از اشرار اقتصادی و اجتماعی خطرناک ترند که عرصه سیاست و قدرت دارای وسعت بیشتر می باشد و به میزان این وسعت و تشکیلات عریض و طویل دامنه نفوذ جریان ها و احزاب نیز گسترش می یابد و از همین جا مصادیق و صحنه های فتنه انگیزی و اختلاف افکنی با پی آمدهای وحشتناک آن روبه فزونی می رود. همچنین به همین دلیل و از همین جا ترور فکری صالحان کاردان با نشر دروغ و تهمت و فریب و نیرنگ شدت می گیرد و راه ها به بیراهه ها تبدیل می شود و افکار عمومی جامعه از حقایق و واقعیت ها منحرف می گردد
پرخاشگری هتاکی حرمت شکنی استبداد رای زورگویی و دروغ بافی از مشترکات « اشرار اقتصادی و اجتماعی و سیاسی » محسوب می شود و آنان اگر چه در موضوع کار خود از هم جدا می باشند لکن در « ادبیات اخلاقی » در یک مسیر و با هدف واحد قرار دارند

تلاوت قران

تلاوت قران با صدای استاد عبد الباسط

سوره توحید

http://www.speedyshare.com/136788794.html